* سرم خيلي خيلي درد ميكنه. به لطف دوست عزيزي كه ديشب توي اعصاب بنده پاتيناژ رفتن و قدمش را روي تخم چشم بنده گذاشتن تا خود صبح كابوس ميديدم. اينقدر بهم انرژي منفي داد كه امروز حس آدمهاي كتك خورده را دارم![]()
واله من به هر زبوني كه بلد بودم به اين خلقالله گفتم پاتونو توي كفش من نكنيد. نه كنجكاوي بفرماييد و نه گله كنيد و نه راهنمايي و نصيحت. لطف بفرماييد به قوانين و اصول بنده احترام بذاريد. احترام دوطرفه است ها. منم صبرم تموم ميشه و.....![]()
واله خونش بيكار بوده اومده توي مخ من راه ميره!! تازه آخر شبي يادش افتاده كه من يه آرشيو فيلم خير سرم دارم و ميگه "مريمي از اون آرشيوت يه فيلم بيار ببينيم روحيت عوض شه!!!!"
شيطونه ميگه.........![]()
* اين همكار جيگر من اكثر اوقات داره سماق ميمكه و توي اعصاب بقيه قدم ميزنه و با تلفن آمار ميگيره كه كي با كي ازدواج كرد، كي قراره چه بكنه، كجا وام ميدن، كجا ساختمون ميسازن، كدام صندوق چه ميكنه، شركت به كي به چه مناسبت چند داده، كدوم رستوران چي ميپزه و ....... چي به چي شده و ....
قرار شده با بقيه بچهها واسه روز تولدش يه بافتني بگيريم بديم دستش تا كمتر خسته بشه!!! اممممممما از خوب روزگار تمام اسناد و آمار و ارقام و فايلهاي مربوط به.... شركت ... به من و ايشون ارجاع شده و قراره با هم روش كار كنيم. فكركنيد با هم (به جان خودم توي اين مورد روحيه تيم وركي من رفته زير گل) خواهش ميكنم همگي دعا بفرماييد ايشون مرخصي بگيرن، تشريف ببرن جزاير قناري، من خودم دندم نرم همه اسناد و مدارك را به تنهايي ميخونم و گزارش ميدم.
* واي امروز يك مدير كوچك مياد اينجا!! چقدر دنيا كوچيكه واله. مدير كوچك من با استفاده از مقادير متنابهي ويتامين پ، يه كار از شركتي كه من الان توش هستم گرفته. جالبتر اينكه امروز مياد طبقه ما و دقيقاً با مدير واحد ما جلسه داره!!! نميدونم ديدن دوباره يك مدير كوچك چه حسي داره؟؟؟![]()
پ.ن. يه روز كه سر حال بودم گزارش كاملي از احوالات اين همكار جيگر مينويسم. (غيبتي خواهيم كرد تا با فرشتگان بيشتري محشور شويم)

