تبليغاتX
دیدار

يادمه چند وقت پيش مذاكره‌اي بود و قرار بود شركت يه قرارداد امضا كنه، كجا؟ كيش!!! فكر كن از تهران بكوبن برن كيش كه امضا كنن و برگردند!!! رئيس بنا به دلايلي نميتونست بره و تصميم گرفتند كه يكي از همكاران مذكر تشريف فرما بشن. (با تأكيد اكيد ميگم كه در جريان باشيد مؤنثها نبايد جايي برن. به خاطر ........ و اين حرفها)

يادمه اون موقع اين همكار جيگر ما زمين و زمان را به هم دوخت. اينقدر از عدل و عدالت و fair نبودن قضيه حرف زده بود كه ديدم به به!!!! جيگر جان نفر اول ليست اعزامي به جزيره هستند!!!

اينو داشته باشيد

قراره امروز يه جلسه مزخرف بريم شركت شريك جان و مبلغ نسبتا قابل توجهي را مورد بررسي قرار بديم. اينكه از نظر قراردادي خرج شده؟ نشده؟ و …. از اين فيلمها. با اينكه محل خرج مبلغ مورد نظر دقيقا در حيطه كاري جيگر جان هست و …. ولي از ديروز اعصاب منو خورد كرده. ديوونم كرده.

حالا چرا ميگم مزخرف؟ براي اينكه ما ايرانيها اينقدر يه كاري را كششششششش ميديم اينقدر امروز فردا ميكنيم كه شايد زمان بهش بخوره و ملت يادشون بره و بعدش سر و ته قضيه را يه جوري هم بياريم و اين حرفها و .......يههو ميبيني يه قضيه شده عين غده سرطاني كه هيچ كس نميتونه حلش بكنه. همه ميخوان بندازن گردن يكي ديگه و باز از زمان كمك بگيرن و....

آهان. داشتم ميگفتم كه اين جيگر جون(معرف حضور هستند كه) راه ميره و ميگه رئيس نميخواد مسئوليت قبول كنه واسه همين منو فرستاده!!! من نميام!!! به من چه!!! خانم … تو خودت تنهايي برو!! اين رئيس هر وقت نخواد زير بار مسئوليت بره منو ميندازه جلو!!! ميخوام برم باهاش حرف بزنم ميگه ذهن منو مشغول نكنيد!!! من نميام!!! خانم … تو خودت برو!!! اونها دوستاي تو هستن!!!!

فكر كن!!! دوستهاي من؟؟؟؟ يكي نيست بهش بگه مغز فندقي اگر آدم يه ذره با احترام و روابط اجتماعي بالا با كسي حرف بزنه دليلش اين نيست كه همه پسر خاله و دوستت هستن!! حتما بايد عين سگ پاچه بگيرم تا تو بفهمي كه منم به اونها به عنوان يه شريك فقط نگاه ميكنم؟؟؟

 

اي خدااااااااااااااااااااااااااا

 

حالم از اين هزار رنگ بودنها و نون به نرخ روز خوردنها به هم ميخوره. حالم از اين همه به اصطلاح زرنگي به هم ميخوره.

 

آخه يكي نيست بهش بگه جيگر جون اگر بخوان ده هزار تومن پول بدن كه تو خودت را جر ميدي و هميشه بايد نفر اول باشي. اگر بدوني رفتن جلسه باعث ميشه ازت تقدير و تشكر بشه كه خودت را ميكشي واسه اومدن

حالا كه قراره بيايي و دانسته‌هات را در بوته آزمايش بذاري، حالا كه قراره مسئوليت قبول كني داري جا ميزني؟؟؟؟

از ديروز صد بار از من پرسيده با چي ميريم؟ كي ميريم؟ زودتر بريم و بياييم كه من به كارام برسم!!! (فكر كن. ميگه كارام. آخه تو مگه كار هم ميكني؟؟؟ )

راه ميره غر غر كنان ميگه كه: اصلا به من چه؟ واسه چي من بيام؟ چرا همچين جايي رئيس منو ميفرسته؟ چرا ساعت دو بريم؟ چرا ساعت يك نريم؟ با چي برگرديم؟ كيا هستن؟ و ……………….

 

اينقدر دلم ميخواد بهش بگم لازم نيست بيايي. تو كه مرهم نه اي بر قلب ريشم، نمك‌پاش دل ريشم چرايي؟؟؟ 

 

لذت ميبرم كه …………….

 

 

. پ . ن. 1: مخاطب خاص: هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند

. پ. ن. 2: خودم هم ميدونم عصبانيم. آره از يكشنبه من قاط زدم.

 

بعداً نوشت

الان از جلسه برگشتم. فكر كن اينقدر صلوات فرستادم و ائمه و پير و پيغمبر را قسم دادم كه همگي از دستم ذله شدن. چرا؟؟؟؟ خوب پرسيدن نداره. براي اينكه اين جيگر نظم جلسه را رعايت كنه و مثل دفعه قبل نكنه (حالا يه بار سر فرصت بهتون ميگم دفعه قبل چه كرد)

و اممممممممممممممما. باور كنيد خودم هم از خودم خوشم اومد. ميدونيد چرا؟ چون اينقدر زبون ريختم و دليل و برهان آوردم و عدد و رقم را جمع زدم و ضرب كردم و با كارفرما چونه زدم و صد البته با همكاري مدير پروژه، در نهايت مبلغ ..... ميليون دلار!!! به نفع شركت شد. فكر كن. توي راه برگشتني يكي از بچه‌ها گفت خانم ... بايد ازت تقدير بشه. مگه تو چي از آقاي فلاني كمتر داري كه  ... دلار به نفع شركت كار كرد يه پرايد جايزه گرفت.  (ها ميخواستم بگم كه من چي كم دارم ولي حيف كه از اينجا خانواده عبور ميكنه)

 

خلاصه اينكه بهتون گفتم كه بدونيد من از فردا با هيجده چرخ ميام سر كار. (آخه مبلغي كه من كار  كردم هيجده چرخ مي‌طلبه)

بعداًتر نوشت

فكر كن. اين جيگر اول صبح اومده به يكي ديگه از همكارا گفته كه آآآآآآآره. رفتيم جلسه و خيلي راحت كارفرما قبول كرد كه ال كنه و بل كنه!!!!

بعدشم از اول صبح اومده داره روي مخ من راه ميره و ميگه كه بشين قشنگ عددش را حساب كن. برو واسه رئيس توضيح بده. پيگري كن تا بهمون پاداش بدن. دقت كنيد (بهمون). خيلي هم جدي ميگه بايد پاداش بدن!! من پييش را ميگيرم!!! يعني چي؟ وقت گذاشتيم رفتيم اونجا!!!

بهش گفتم خانم .. اينقدر ميشه. سريع معادل تومنيش را حساب كرد!!! بعدشم يك دهمش را حساب كرد و در نهايت به نسبت پايه حقوقي بين همه تقسيم كرد!!!!

اين شور حسينيش منو كشت

حالا خوبه كه نميخواست بياد. يادتونه كه به چه مصيبتي و با چندين هزار تا تبصره و ماده و به زور رئيس اومد. يادتونه كه. ولي حالا ببين


 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |

تا حالا شده از دست خودتتون كلافه بشيد؟ براي من خيلي وقتها اين موضوع پيش مياد. مثلاً‌همين امروز:

 امروز خواستم خيلي ورزشكار باشم واسه همين شيك و پيك كرده، كوله پشتي انداختم و ولوم ام پي تري توي گوشم را بردم بالا در حد اساسسسسسسسسس و راه افتادم چيك چيك، دلي دلي كنان از در خونه تا شركت پياده اومدم.

 

توي شركت دم دستگاه كارت زني اومدم از توي كوله‌ام كارت پرسنليم را در بيارم........ ميدونيد چي ديدم؟؟؟

اوه خداي من!! باور كردني نبود! جيب روي كوله‌ام همچين چهار طاق باز بود و هيچي توش نبود!!!!

اولين چيزي به ذهنم رسيد "كيف پول"

واييييييييييييييييي

از اونجايي كه كارمند جماعت (دور از جون شوما) هميشه كيف پولشون فقط اسم پول را يدك ميكشه و بدبخت بينوا رنگ پول را نميبينه نگران اون نبودم وليييييييييي

1-       گواهينامه

2-       كارت ملي

3-       كارت ماشين

4-       تمام كارتهاي بانكي

5-       سفر كارت

6-       يك رسيد خيلي مهم

7-       كارتهاي عضويت در جوامع مختلف

8-       كارت باشگاه

9-       عكسهايي كه متأسفانه همه با مقنعه بودند

10-   و..

 

وقتي پيام گم كردن همه اينها به مغز مباركم رسيد همچين عين جت پريدم از شركت بيرون!! حراستيه فكر كرد دستگاه برق داشت كه من همچين پريدم!!! تمام راه رفته را عين يه كدوي قل قله زن روي زمين چهار نعل ميتازوندم و دنبال كيفم ميگشتم!!!! چند بار هم خواستم به عابرهاي پياده‌اي كه ميديدم گير بدم ولي نميدونم چرا سنكوب كرده بودم و فقط  ميتازوندم....

 

رفتم تا نزديكيهاي خونه. اصلا نميدونستم اول برم شهرك آزمايش يا اول برم بانك نه اول برم خبر بدم اون رسيد را گم كردم و.........

نزديكيهاي خونه يه اپسيلون به كله‌مان فشار آورديم كه هول نكن. فكر كن. آرامش خود را حفظ كن!! دو تا نفس عميق بكششششششششش. خوب حالا بگو ببينم:

-          اصلاً چي شده كه جيب روي كوله باز مونده؟؟ نكنه خودت بازش كردي؟

-          - نميدونم

-          سوار تاكسي نشدي؟

-          نه

-          اتوبوس؟

-          نه

-          مترو

-          نه

-          ماشين از راسته جيگرسانان؟

-          نه واله

-     يعني اينقدر گيج و مستي كه كوله روي پشتت بوده و داشتي راه ميومدي و يكي اينو باز كرده تو نفهميدي؟ يعني اينقدددددددددددددددرررر؟؟ آره يعني اينقدررررررررر؟؟

-          انگاري اره

 

اصلا قبل از اون يه بار ديگه بقيه جيبهاي كوله را بگرد!!

بله ديگه. بللللللللللله ديگه.

كيف توي يه جيب ديگه بود. وقتي كيف را ديدم دلم ميخواست ....... فكر كن!!!

آره خودمم به اين نتيجه رسيدم. من مست و تو ديوانه/ ما را كه برد خانه

 

 

پ. ن.: راز عزيزم ميشه آدرست را بدي؟ آخه من آدرس ندارم كجا بيام عزيز دل؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 12 PM |

امروز توي پله‌ها يكي از همكارم را ديدم. همينطور يههو بي‌خبر ، همچين پريده منو بغل كرده و ماچچچچچچچچچچچ و بعدش ميگه مريم تو زنده‌اي؟؟؟ يه وقت نميري ها!!!

فكر كن!!! بنده خدا خواب ديده كه من مرده‌ام. داشت ميومد بالا چك كنه ببينه زنده‌ام يا مرده!! بيا اينم شانس. چه خوابهايي برامون ميبينن. از اون بدتر اينكه يه زن اين خواب را ديده

به جان خودم اصلاً قصد و غرض بدي نداشتم ها. فقط و فقط منظورم اينه كه خواب زن چپ ميشه. يه وقت فكر نكنيد كه من ناراحتم چرا يه مرد اين خواب را نديده ها.

فكر بدي نكنيد ها. گفتم كه در جريان باشيد

 

 

*************************************

فكر كن يك آدم چقدر ميتونه خودخواه باشه. اين جييييگگگگگگگگر منو ميكشه.

الان سه روزه كه سر درد دارم. صورتم از بي‌هوايي و گرما سياه شده. فكر كن!!! حيف اين هوا نيست كه همه در و پنجره‌ها را اين جيگگگگگگگگگگر بسته و همش ميگه سرده سرده

ميگم خانم... هواي بيرون محشره. بذاريد لاي پنجره يه خورده باز باشه. من دائم سردرد دارم. ميدونيد چي ميگه؟

ميفرمايند كه " اوهههههههه انگار خبر نداري چهارشنبه هفته پيش هوا ده درجه شده بود"

فكر كن

اي خداااااااااااااااااااااااااا

بهش ميگم خوب پارسال هم صفر درجه شده بود چه ربطي به امروز داره؟

ميفرمايند كه "تو يه چيزيت شده كه همش داغ ميكني! مشكوكي‌ها"

ميخواستم بگم كه آره دارم يا*ئ*سه ميشم. خودم نميفهمم.

 

اينقدر ديروز از دستش كلافه بودم كه تصميم گرفتم چند تا پست متوالي در بارش بنويسم شايد يه خودره سبك بشم. اسمش هم ميذارم "ماجراهاي من و يك ذره جيگر". خوبه؟؟

به جان خودم از صبح اندازه ده دقيقه كار نميكنه. البته منظورم از كار ، كار هست ها. ايشون از صبح اينقدر با تلفن حرف ميزنه، اينقدر واسه اين شوهر پيدا ميكنه واسه اون زن ميگيره كه فكر كنم امروز فردا يه برنامه هم براي من رديف كنه. فكر بدي نيست ها

 

هر كس مياد توي واحد سريع ميپرسه كي بود؟ كي بود رفت توي اتاق رئيس؟ زن بود؟ مرد بود؟ فلاني بود؟ چاق بود؟ لاغر بود؟

رئيس رفت؟ رئيس هست؟ رئيس اونجا وايساده؟ و .................همينطوري پيش بره يه فكري هم واسه رئيس ......... حالا ميخوام حرف بد نزنم. اينجا خونواده رد ميشه ها

 

ديونم كرد. يه بار هم به شوخي بهش گفتم بيا جامون را عوض كنيم. اينجا ديدش خوبه. ميتوني راحت همه چي را ببيني و ديگه مجبور نيستي از من بپرسي. ولي خوب ديگه

 

**********************************

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد / فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی / رود گوشه‌ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب / که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا /کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد..........

***********************************

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |

امروز دوباره از اون روزهاست ها.

دلايل:

1-       هوا ابريست

2-       حجم كاريم زياد شده

3-       امتحان دارم

4-       حوصله ندارم

خدائيش خودم با اين چهارميش بيشتر حال كردم

 

 

تو آسمونی که رنگ شبه ستاره می میره / دلِ من عاشق از دوری می ترسه

 بهونه می گیره / تو بری بهونه می گیره / واسه رفتنت دیره

صدای من با نبودن تو ترانه کم داره / خونه می‌شه زخمی از بغض دلتنگی / که زیر آواره ..............

 

 

خيلي وقت پيش يه پست نوشته بودم در مورد مرگ ناگهاني. در عرض دو هفته گذشته شاهد دو موردش بودم:

1-    مادري كه به قصد خريد از منزل خارج ميشه و توي مغازه جيك ثانيه سكته قلبي ميكنه و تمام!!! فكر كن. هنوز چهل سال هم نداشته. بچه‌هايي كه توي خونه منتظر بودن. حسابي داغون شدم.......

2-    مادري كه صبح كمي بيحال بوده. همسرش ده صبح زنگ ميزنه خونه و ميبينه كه كسي جواب نميده  و ..... سكته. اين مادر حتي از من هم كم‌سن تر بوده. يه دختر كوچيك چهار ساله هم داره. داغون شدم ........

 

وقتي با تمام وجود فكر ميكنم كه ممكنه ديگه برام فردايي نباشه مور مورم ميشه. چه حس خاصي كه نه ميشه بگي خوبه نه بگي بده!! حس ترش و شيرين. اي كاش همه ما هميشه اين حس را داشته باشيم و كمتر پا روي دمب همديگه بذاريم.

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 2 PM |

 رفته بودم مجلس ختم يكي از آشنايان. در واقع مراسم سالگرد بود. يه جيگگگگر را آورده بودند واسه مداحي و در آوردن اشك ملت. فكر كن يارو واسه يك ساعت پونصد هزار تومن گرفته بود. تازه كلي هم تخفيف داده بود و كلي هم منت گذاشته بود!!!!!! يه نيمچه جيگر ديگه هم باهاش بود كه سيستم بسته بود!!! در واقع اين نيمچه جيگر دي جي و دم و دستگاه و سيستمش هم بطور جداگانه صد و پنجاه هزار تومن گرفته بود.

اول مراسم هم كه اومد تا خرخره از انواع همه چي نوش جان فرمودند. بعدشم فهميديم كه رسم جيگگگگگگر اينه كه آخر شب بايد براي اهل منزل هم غذا و بقيه مخلفات را ببرن. فكر كن!!!!

يه هزينه به منفعت بكنيم ببينيم چي از تهش در مياد:

هزينه‌هاي ثابت طرح:

1-       چند تيكه كاغذ. هر تيكه توي يه جيب كه در موقع خواندن هي وول وول بزنيم و از اين جيب در بياريم، از اون جيب در بياريم

2-       يك عدد قرآن كوچك جيبي كه در مواقع لزوم از روش تقلب كنيم

3-       داشتن يك تقويم (سالنامه). بالاخره بايد بدونيم كه تولد و يا شهادت كدوم امام هست تا بدونيم بايد متوفي را به كي عودت بديم

 

هزينه‌هاي جاري طرح:

1-    داشتن توانايي و حال و حوصله در آوردن اشك مردم. (توضيح اضافه اينكه اين هزينه جاري است به اين دليل كه يه وقتايي حوصله نداريم. بعد يههو ..........شرمنده ديگه فوت كوزه‌گري كار را نميتونم در معرض عموم بذارم كه خواهر)

2-       نداشتن معده درد (خوب اون همه چيزو اگر توي تانك جا بدي ميتركه ديگه. آدم بايد يه معده اساسي داشته باشه ديگه)

3-    داشتن چشمهاي تيز و قوي. براي اينكه قشنگگگگگگگگگگگ همچين اساس ببينيم كدوم خانم خوشگلي بيشتر گريه ميكنه و با گفتن چه چيزهايي بيشتر هوار ميكشه و ....

 

درآمدهاي طرح:

به دلايلي امنيتي و اينكه بچه‌هامون بي مادر نشن، درآمدهاي طرح نگاشته نميشوند

 

آناليز حساسيت:

1- علم بهتر از ثروت بوده است. ولي جديداً ها زبون دراز داشتن و آسمون ريسمون بافتن و اراجيف سر هم كردن و سر ملت را شيره ماليدن حتي از علم هم بهتر است. يه خورده سوره زلزال را خوندن يه دفعه وسطش دعاي فرج خوندن و .....

2- مسلماني از همه چيز بهتر است. فكر كن!!! خداويش اگر ما ملت دور از جون شما مسلمون، از اين ادا اصولها نداشتيم كه خلقي از گرسنگي ميمردن. اگر يكي بميره و نخواهيم براش سوم و هفتم و چهلم و سر سال و ... دسته گل فلان و سنگ قبر بسان و شام توي تالار فلان و... را نگيريم كه خلقي از گرسنگي ميميرن. از اون بدتر يك ملت بيكار ميشن!! اونوقت چه خاكي به سرمون بريزيم با اين نرخ بيكاري؟؟

4- خلايق هر چه لايق

هان؟

 

از صبح عين سگ پا سوخته بدو بدو كن كه آخرش هشتت گرو نهت باشه (دور از جون شوماها)

جون بكن و برو همش از مساوات و كوفت و زهر مار حرف بزن ولي بعدش ببين طرف بلند شده زن معلول و دو تا بچه‌اش را گذاشته شهرستان، واسه ماهي دويست تومن اومده اينجا كار كنه.

اگر دستم رسد بر چرخ گردون از آن پرسم كه اين چونست و آن چون

 

 

پ.ن. ۱: در مورد اون دوره پست قبل بگم كه واقعاً عالي بود. يكي از بهترين دوره‌هاي آموزشي بود. گفته بودم كه در نااميدي اميد است

پ. ن. ۲: تولدم بيد. در حد تيم ملي. از بابت تبريك همه دوستان عزيزم ممنونم. از نظر شناسنامه‌اي يك سال بزرگ شدم. اميدوارم به عقل و دانش و مهربوني و صداقت و فهم و دركم هم اضافه شده باشه

پ. ن. ۳: اينجا هم باز ميگم كه وقتي من مردم از اين كارا نكنيد ها. از اين مراسم ها متنفرم. نميدونم چرا فكر اينكه بخوام بميرم و ببينم كه از اين مراسم ها برام گرفتن بيشتر از خود مردن اذيتم ميكنه.

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 12 PM |