بازم اومدم غر بزنم
خوب از دست خودم خسته شدم ديگه. من نميدونم چه مرضي دارم وقتي اين فرم آموزشي از واحد آموزش را ميدن بهم يه دفعه، يههوووووووووو احساس عالم دانشمندي بهم دست ميده و هر چي دوره و كارگاه و كوفت و زهر مار هست اسمم را مينويسم.
بعد كه از چند تا فيلتر رد شد، دوباره ميرم چك ميكنم كه حتماً حتما ًاسم من توي ليست ثبت نام شوندگان باشه و اگر خداي ناكرده مشكلي باشه اينقققققققققققققدر پيگيري ميكنم كه "نه من بايد برم. دوره فلانه. كارگاه اله بله" خوب. ........و اممممممما![]()
حالا كه بايد تشريف ببرم دوره مربوطه، اعصابم توي فرغونه. واسه اينكه هميشه خدا از شانس من دقيقا اين پيك كاري خاك بر سر صبر ميككككككككنه تا دوره بخواد شروع بشه. حالا يه عالمه كار يه طرف، جلساتي كه پشت هم رديف شدن يه طرف، اين دوره دانشمند پرور هم ..... (همون طرف)![]()
نميشه كه نرم. ميشه؟؟ وقتي هم ميرم، ميبينم كه به به. به به
يك كارشناس ارشد از دانشگاه صنعتي شريف اومده ميخواد كارگاه .. برگزار كنه. فكر كن!!!!!! دوباره به اين نتيجه ميرسم كه دانشگاه شريف (مخصوصاً) و دانشگاه تهران دكان باز كردهاند و بله ديگه![]()
(حالا هر كس دانشگاه شريفيه بياد جلو حرف بزنه و دفاع كنه تا من تصميم كبراي مربوط به پست قبل را اجرا كنم)
خدائيش ها
هيچ وقت دقت كردين؟ نود و نه و نه دهم درصد اين برنامههاي آموزشي به معناي كلمه "سمينهار" هستند. مخصوصا اگر ارائه كنندگان چند نفر باشن. هر كس مياد واسه خودش يه آسمون ريسموني به هم ميبافه و چهار تا اسلايد چپ و چوله نشون ميده. بعدم از حضار دعوت ميكنن تشريف ببرن پذيرايي بشن. يه ليست هم پر ميكنن كه كيا تشريف داشتن و ...حضار هم نهار ميل ميكنن، كارت ويزيت به مقادير متنابهي پخش ميكنن و كلي كلاس و كلي بازاريابي و ... (در بيشتر مواقع همين يه دونه حسن را داره)
بدتر از اون اينه كه وقتي دوره تموم شد، بايد يه گزارش دست يافتههاي علمي بنويسي و بعضاً يه نيمچه كلاسي هم بذاري و به بقيه توضيح بدي كه چه چيزايي ياد گرفتي![]()
حالا يكي به من بگه كه من كه اينها را ميدونم چرا اينقدر در تلاشم واسه ثبت نام و استفاده از اين دورهها؟ هان؟![]()
جواب: براي اينكه در نااميدي بسي اميد است.
پ.ن 1 : توي پرانتز بگم كه فقط و فقط يه بار گذاشتم صابون داشنگاه شريف به تنم بخوره.![]()

