تبليغاتX
دیدار

1-    يه كار گفته بودم مدير كوچك با شركت ما برداشته (البته به زور پارتي و به ضرب چماق توانست كار را بگيرد)، امروز نسخه اوليه‌اش براي بخش ما هم اومده واسه اظهار نظر. فكر كن!!!!! منو اين همه خوشبختي محاله!!!!

شماها نميدونيد از صبح كه اين نسخه را به دست منم دادند واسه اظهار نظر و كامنت گذاشتن، شيطونه چه بزن برقصي زير گوشم راه انداخته!! اصلاً ‌اين صداي موزيكي كه شيطومه ميزنه داره همينطور كمرم را همينطططططططور قرررررررر ميده

از اون بدتر، آگهي تبليغاتي وسط موزيك هم پخش ميشه و شيطونه ميگه كه همچين حال اون مدير كوچولو را بگيرم كه بفهمه كار هر كس نيست خرمن كوفتن

 

2-    ببينم اون قديما بود يا اون نديما ميگفتن "ژيان ماشين نميشه، باجناق فاميل نميشه" هان؟ كي بود ميگفتن؟؟؟؟ در هر صورت ما با اين باجناقمون همچين رفيق فابريك شديم، همچيننننننن اساس ها!!!!

 

پ. ن. همچنان سرم درد ميكنه!! ديشب و شبهاي دگر مهمان داشتيم از نوع فيرست كلاس!!! شكر خدا همچين صداي تلويزيون را بالا ميبردند كه تمام همسايگان استفاده ميكردند!!! از اون بدتر، من نميدونم چه زهر ماري من به خورد اين ملت داده بودم كه تا صبح يكي يكي پشت در ته راهرو به صف شده بودن!!!! اينقدر رفتن و اومدن و چراغ و كولر و كوفت و زهر مار را خاموش روشن كردن كه من توي 48 ساعته گذشته دو ساعت هم مثل آدم نخوابيدم!! هر چي قهوه و نسكافه ميخورم افاقه نميكنه. يه دسته بزرگ گنجشك دارن دور سرم ميچرخند و جيك‌جيك ميكنن!! شما را به خدا اگر جايي ميشناسيد كه آموزش آشپزي با متد گرلاوين بدون الگو ياد بده و تازه شهريه‌اش هم كارمندي و اقساط بلند مدت باشه يه خبري به من بدين. ممنون

  

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

نميدونم چرا بعضي آدمها اينقدر مغز فندقي هستن!! چرا؟

1-  جيگري هست كه با سلام و صلوات و هزار ماشاله به بركت جيب بابا، براش ليسانس و فوق‌ليسانس خريداري كردن!! اونم نه از نوع پيام‌نور و آزاد و غيرانتفاعيش ها! نه اصلاً. از نوع دانشگاه تهرانش. اسسسسسسسسسساس

اين جيگر جون شد مدير عامل يه شركت معتبر و از بركت زبون دراز و مهارتش در پيچوندن و اعتماد به نفس فوق‌العادشون و صد البته نيروهايي كه استخدام كرده بودند شركت را اداره ميكردند

تقي يه توقي خورد و جيب بابا بركتش افزون شد و جيگر مذكور تشريف برده بلاد كفر براي اخذ مدرك دكترا!!! حالا خدا وكيلي ما نفهميديم چي شد كه يههو ايطو شد و ايشون مدركشون هم گرفتن (يه مدرك خاص كه هنوز كه هنوزه ما نفهميديدم چي هست) با هزار كبكبه و دبدبه ميان ديار مسلمونها!!! و دوباره برميگردن بلاد كفر پيش سر و همسر

يكي نيست بهش بگه مغز فندقي جون!! من يكي كه از همه جيك و پوك تو خبر دارم. ديگه اين افه چ...‌هاي زياديت جلوي من ديگه چيه!!! آقاي دكتر آقاي دكتر راه ميندازي!!!!

 

2- جيگر ديگري هست كه سالهاي سال با قناعت و صبر و خساست!!! زندگي كرده و هزار الله‌اكبر به واسطه دولتي بودن شغل همسرشون و صد البته قانون جذب مزايايي كه در بعضي از اين ادارت دولتي هست و فقط و فقط جذب بعضي‌ها ميشه حالا واسه ما شدن مرفه بي‌درد!!!

تشريف برده بودند مهماني زنانه. حالا بعد از مهموني نشسته داره واسه من تعريف ميكنه

- واي من اونجا از همه خوش‌هيكلتر بودم. همه ميگفتن ماشااله!!! اندامت از يه دختر بيست ساله بهتر مونده (اين جيگر حدود 58 را دارد)

- (بلللللللللللله ديگه. قطعاً)

- سرويسي كه من انداختم از سرويس همه قشنگتر بود!!! همه ميگفتن خانم .... (همسر ايشون .... هستن) جواهرتات خيلي معركه است

- بله. البتههههههه (هر چي كاسه بشقاب و قابلمه و ملاقه طلايي و جواهر نشان بوده انداخته گردنش)

- اومدن گفتن خانم ..... اين ماكزيما زرشكي دم در واسه شماست؟؟؟ منم با غرور گفتم كه نه!! من عمراً سوار ماكزيما بشم! من امشب با ..... اومدم (آقاي ...... تازگيها اين ماشين را براي اوشون خريدن)

- (كي ايشاله كپك ميزني؟؟؟)

 

يكي نيست بهش بگه مغز فندقي جون!! من يكي كه از همه جيك و پوك تو خبر دارم. ديگه اين افه چ...ه‌هاي زياديت جلوي من ديگه چيه!!! تو ديگه اين همه ادعاي كلاس و ثروت ميكني!!! خودتم ميدوني كه بعضي اخلاقها و منشهات ديگه عوض شدني نيستن!! حتي اگر سر تا پات را هم طلا بگيري

 

پ.ن. مخاطب خاص: عزيز دلم يه سوزن كوچولو به خودت بزن، بعدش بيا به جاي يه جوال‌دوز، دو تا جوال‌دوز به من بزن.

پ.ن. مخاطب خاص: دلم برات تنگ شده. نميدونم اينو ميفهمي يا نه؟

پ.ن. در هفته‌اي كه گذشت يك كار بد كردم. يه خورده عصباني شدم و يه ذره با يه جيگري بحث كردم. البته اولش بنده خدا داشت سكته ميكرد ولي بعدش آسمان آفتابي شد!!! فكر ميكنم براي هر دو تامون لازم بود (براي اون كه يه خورده خودش را اصلاح كنه، براي من كه يه وقت خداي ناكرده حرف توي گلوم نمونده غمباد بگيرم) جالب اينجاست كه از فردا صبحش نه من به روي خودم ميارم نه اون!!! ولي فكر كنم گوشي دستش اومد كه نبايد با دمب شير بازي كنه ها

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 12 PM |

ظهر پنجشنبه:

عين يه خانوم از توي پاركينگ شركت سوار ماشين ميشيد و دقيقا تا در پاركينگ خونه اصلا از روي صندلي تكون نميخوريد.

توي خونه بعد گذشت يك ساعت ياد موبايلتون ميوفتين. هر چي زنگ ميزنيد "مشترك مورد نظر در دسترس نيست" نتيجه ميگيريد كه موبايل توي ماشين (توي پاركينگ جا مونده)

يك ساعت بعد تمام ماشين، كيف، جيب، اينور اونور و .... هر جا ميگريد، از موبايل خبري نيست كه نيست. با يه خط ديگه زنگ ميزنيد. يه آقايي جواب ميده!!!!!!!!!!!!

-   ببخشيد آقا اين خط شماست؟

-  نه. جلوي سبزي فروشي ... پيداش كردم!! چاكرتم هستم!! (آخر تريپ لاتي) ساعت شش تا شش و نيم بيا .. بگيرش

-     آقا دستتون درد نكنه. من همين الان ميام ... ميگيرمش (اي خدا. من اصلاً از توي ماشين پياده نشدم!! سبزي فروشي!!! اونم اونجا!!! همزادم بوده لابد!!)

-    نه. الان اونجا نيستم!!! (بوق اشغالللللللللللل)

 

هر چي زنگ ميزنيد ديگه جواب نميده. يه بار ، دو بار و ....... اصلاً جواب نميده!!

تشريفتون را ميبريد همان سبزي فروشي مذكور. نه اون، نه هيچ كدوم از مغازه‌هاي اطراف نشنيدن كه كسي موبايل پيدا كرده باشه!!! (هنوز هم نميدونيد كه كي رفتين سبزي فروشي!!! عجب همزاد بلا به جون  گرفته اي داريد ها!!!!)

 

ميريد با تلفن كارتي زنگ ميزنيد. دو تا زنگ نخورده جواب ميده!!!!

-    شرمنده آقا من منتظر يه تلفن مهم هستم. ميشه لطف بفرماييد بگيد كجا تشريف داريد، خودم الان بيام بگيرمش

-    (عصباني ميشه) من داشتم با ماشينم ميرفتم روش!!! نزديك بود خوردش كنم!!! الان كرج هستم. ديگه تهران نيستم!! همون شش و نيم تا هفت ميارم ديگه!

-    ببخشيد كجا مياريدش؟؟

-    (بوق اشغاللللللللللللل)

 

با هر خط ديگه و هر جا ديگه كه زنگ ميزنيد، دفعه اول جواب ميده و هر بار يه داستاني سر هم ميكنه (خيابون، سبزي فروشي، كوچه و .......... همين دوروبرا وووووووو هر بار هم يه خورده ساعت را تكون ميده) ولي دفعه دوم ديگه جواب نميده!!!

 

حالا بعد از ظهر پنجشنبه است!! تمام دفاتر خدماتي تعطيل هستن!! از اون بدتر هنوز سند اين خط را نگرفتين!!! آخرين قبض را هم اينترنتي پرداخت كردين و فيش پرداختي توي كشوي ميزتون توي شركته!!!

 

زنگ ميزنيد 110

-    سلام آقا. وقتتون به خير. يه سئوالي داشتم از خدمتتون. امروز ظهر موبايل من را دزديده‌اند. شما اطلاع داريد الان كجا ميتونم مراجعه كنم

-    به ما چه ربطي داره خانم كه ظهر پنجشنبه موبايلتونو دزدين!!! پنجشنبه ظهر تا صبح شنبه كل مملكت ايران تعطيله

-    بله اين شانس منه ديگه (نيش باز فراموش نشه). گفتم شايد شما اطلاع داشته باشيد كه دفاتر خدماتي كه كشيك هستن و ...

-    (مي‌پره وسط حرفت و ميگه) خانم عزيز!! كشيك چيه؟؟؟ من ميگم همه جا تعطيله! تعطييييييل! شنبه صبح جعبه گوشي، سند موبايل و آخرين قبض پرداختي را برميداري ميري دادسرا يه پرونده تشكيل ميدي!!!

-      فكر كردم اول بايد برم سيم كارتم را بسوزونم

-      نه!! اول از همه بايد بري دادسرا شكايت كني.

-     ممنون از راهنماييتون (نه اينكه من با شكايت به جايي هم ميرسم! توي پست قبلي گفتم واستون)

 

با توجه به توصيه يه دوست مهربون كه عين اين بلا دقيقاً يه روز پنجشنبه سرش اومده ميريد دفتر خدمات تلفن همراه رسالت!!! تعطيله

دفتر خدمات تلفن همراه فرودگاه قرار بوده تا شش باز باشه ولي چون شما آخر شانس هستين استثناً زودتر بسته رفته!!

اعصاببببببببببببببببببببب سالاد!

 

 

  

در نهايت ساعت هفت موبايلم به دستم رسيد!!! انگاري جفت پا روش پريدن!! خمير شده!! جالبه كه هنوز صداش در مياد!! فرمودن كه در حاليكه روده‌هاش دراومده بوده توي خيابون پيداش كرده‌اند!!! هر چي هم داد زده و صدا كرده كه اين موبايل كيه كسي جواب نداده!!!

اوشون هم دلش به رحم اومده و گذاشته توي جيبش! بعدشم كلي شاكي بود كه چرا اينهمه زنگ ميخوره!!!

از اون جالبتر اينكه بهتون ميگه كه توي اين مدت چه كساني بهتون اس ام اس زدن و چي نوشته بودن!!!

 

غر نميزنم. خدا را شكر كه بالاخره پيدا شد. هرچند كه هنوز نفهميدم چطوري از توي دست اوشون سر درآورده و هنوز نفهميدم كه چقدر جيب بنده را مورد مرحمت قرار دادند. ولي باز خدا را شكر

 

پ.ن. 1: دقيقا جلوي در پاركينگ من يك دقيقه پياده شدم كه در را كامل باز كنم. شيشه ماشين پايين بود و گوشيم روي داشبورد بود! يا طرف خودش اينقدر زبل بوده كه بزنه و بره يا يكي ديگه برداشته بوده!!! ولي اگر دزدين چرا آخرش پسش داد!!! هر چي بود و هر كي بوده آدم با انصافي بود كه اجازه داد دست آخر به دستم برسه و اين صبح شنبه معركه نگيرم

 

پ.ن. 2: جان من جواب اون آقا پليسه را حال كردين؟؟؟

 

پ.ن. 3: كم‌كم دارم به وجود همزادم ايمان ميارم

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 9 AM |

يه خبر مهم: رسيدگي به شكايات هم اينترنتي شد. به جان خودم!! ببينيد شما اگه از هر جايي و هر مشكلي براتون پيش اومده باشه ميتونيد از طريق سايت مخصوصي كه قوه قضائيه جديداً راه‌اندازي كرده، مشكلتونو حل كنيد.

من فكر ميكنم كه بعد تلاش تمام و بي‌وقفه كارشناسان خدوم داد*گست*ري و  پس از عمل كردن ك* و*.... گشاد بعضي‌ از وكلا و كارشناسان و مسئولين و كارمندان ادارات مربوط به قوه سوم، اين نتيجه بزرگ حاصل شده. باور كنيد. اصلاً نميتونيد تصور كنيد كه اين كارمنداها و از اون مهمتر رئيسهاي بزرگ و كوچكشون با چه دلسوزي و چه صادقانه و بي‌چشمداشت و اینقدر سر به زیر که فقط زیر میز را نگاه میکنن، همچين عين جت، سه سوت كارتون را انجام ميدن. حتي از پرسنل خدوم اداره بيمه هم بهتر هستن. باور كنيد

 

من خودم يه نمونه عيني زنده هستم!!!

چهار سال پيش (دقت كنيد چهار سال پيش. يعني دقيقاً ارديبهشت 1384) گزارش اف اس و بي پي يه طرح بزرگ كشوري را تمام كردم و كار را با حسن نيت تمام به مدير عامل كارفرما تحويل دادم و حتي ازشون امضاي تأييد پايان كار گرفتم، چي شد؟؟

چيز خاصي نشد. كارشون را پيش بردن و پول بنده را ندادن!!! يه شش ماهي با هم جلسه و بحث و بررسي، آخر سر رئيس هيأت مديره شركت كارفرما كه به اصطلاح امروزيها، آدم كله‌گنده‌اي هست و خرش چهار نعل ميره، خيلي شيك گفت اصلاً نميخوام پول شما را بدم.!!!!

ميدونيد دليل اين كارش چي بود؟؟؟؟ رئيس هيأت مديره با اينكه حدود پنجاه سال سن داشت + دو تا پسر بزرگ كه هر دو دانشجو (خارج كشور) بودند و دو تا همسر + مقادير نا متناهي جي اف داشتند، باز عشق سركار خانم مدير عامل را در ذهن ميپروراندند و از بد روزگار من توي مدت همكاريم با اون شركت با سركار عليه خانم مدير عامل يه خورده رفيق شديم.

دقيقاً از شانس بسيار خوب بنده، همزمان با تمام شدن كار، رابطه خانم مدير عامل با اين آقا به هم خورد و براي جز درآوردن همديگه، يه سري نيروها را مرخص كردند و پول من را هم ندادن

بگذريم. چون قانوناً حق با من بود و سند و مدرك به اندازه كافي داشتم، رفتم وكيل گرفتم و شكايت كردم.

نتيجه:

تا همين امروز كار طول كشيده (هنوز). كلي پول وكيل، پول باطل كردن تمبر، پول كارشناس دادگاه، كارشناس بررسي گزارش و كوفت و زهر مار دادم!!! وقتي كه صرف كردم و از اين ور به اونور و ديدن اين و اون هم به كنار!!! يك ماه پيش وكيلم تماس گرفت و گفتند كه امروز دادگاه بودند. حكم به نفع من صادر شده ولي هنوز ابلاغ نشده. يعني هنوز ماشين نشده و ابلاغ هم نشده.

امروز با وكيلم حرف زدم. بعد يك ماه هنوز كه هنوزه حكم ماشين نشده و ابلاغ هم نشده. آخه منشي دادگاه هنوز حال نميكنه حكم منو ماشين كنه و يه مهر هم بزنه روش!!!! اصلاً بنده خدا وقت نميكنه. شما كه نميدونيد چه كار سختيه اين ماشين كردن!!!! شماها كه خبر نداريد چقدر اينها بيزي هستن!!!

بعد اون

اگه، اگه حكم ابلاغ بشه، مثل اينكه جناب خوانده 20 روز كاري وقت داره اعتراض بكنه!!! كه در صورت همچين چيزي ميره دادگاه تجديد نظر و ................ گاوم دوباره زايمان ميكنه

اگر اعتراض نكنن، 30 روز (اينو دقيق متوجه نشدم) وقت دارن كه چكي در وجه من بكشن و مبلغ مورد شكايت را به من بدن. اگر ندن دوباره يه چند وقتي من مهلت دارم تا سند ببرم و اموال منقول و غيرمنقول اوشونها را معرفي كنم و بعد حكم ددگاه بگيرم و برم توقيف كنم!!!!!!!!!!!!!!!! حالا از سر قبرم ميرم سند اموال ميارم!!

فكر كن.

ناگفته پيداست كه وقتي آدمهاشون اينجوري كار پيش ميبرن، سايت و مراجعه غير حضوري و اين قرتي‌بازيهاي مزخرفشنو چقدر كار پيش ميبره

 

نتيجه‌گيري اخلاقي: آقا دزد بودن و مال مردم را خوردن خيلي خيلي آسونتر از اين حرفهاست. پس راحت باشيد. كه دست مظلوم بينوا به هيچ جا بند نيست. اصلاً ظواهر نشون ميده كه عمر مظلوم كفاف نميده كه بخواد پيگيري كنه. اوهههههههههه اينقدر راه داريد كه همينطور تا قيام قيامت بپيچونيدش. تازشم دادگاه با شماست. باور كنيد

 

 

 پ. ن. 1 :يادمه يه كارتون ميديم به نام واتو واتو. داشتم فكر ميكردم كه اي كاش ورژن جديدش هم به بازار ميومد.

اسرار آميز، باورنكردني، عجيب، اعصاب خورد كن، بي‌ملاحظه، از خودراضي .............. موجود دوپايي به نام مادر شوهر

 

 پ. ن. 2: چقدر زود گذشت. پارسال همين موقع داشتم براي سيزده رجب نقشه ميكشيدم. واي كه چه زود گذشت. امسال اما، به ياد تك‌تك خاطرات پارسال هستم. ازین صحنه پرهیاهو........نجاتم بده.

 

پ.ن. ۳: انگاری در مورد همه چیزای دنیا استثنا وجود داره. لذت میبرم که من همیشه توی استخر خالی میپرم. اونم از روی دایو! حالا یا با سر یا با ته

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 2 PM |

 

خيلي خيلي وقت پيش يادم مياد كه توي حياط خونه مادربزرگم يه قفس مرغ و خروس بود. تا وقتي جوجه بودن خوشم ميومد نگاشون كنم ولي وقتي بزرگتر شدن، اصلاً هيچ تمايلي به ديد زدن و دون ريختن براشون و از اين فيلمها نداشتم.

يادمه يه روز كه رفتيم خونه مادربزرگم، يه آقايي اومده بود براي اينكه مرغها را سر ببره!!! ظاهراً ديگه تخم نميكردن و فقط هزينه داشتن!!! نتيجه‌گيري شده بود كه .پخ پخ!!!

اون روز من كلي گريه كردم. با اينكه هيچ خوني نديدم و هيچ صحنه دلخراشي هم نديدم ولي كلي گريه كردم!!! توي عالم بچگي خيلي دلم واسه مرغها ميسوخت!!  و تا سالهاي سال ديگه مرغ نميخوردم !!!!

يه بار هم همين فيلم را واسه گوسفند داشتم!!! خبر مرگم رفته بودم عروسي. آخر شب رفتيم بدرقه عروس و داماد و منم داشتم بمب ميتركوندم كه يه دفعه ديدم اوههههههههه چه افتضاحي وسط كوچه راه انداختن!!! مثلاً به مباركي و ميمنت!!!! (عجب رسمهاي مزخرفي ماها داريم ها!!!) از اون به بعد همچین مواقعی چهاردنگ حواسم هست که نگاه نکنم

بگذريم....

 

الان عقلم بيشتر ميرسه و ميبينم كه توي دنياي آدم بزرگها همه مرغ ميخورن. مرغ كه سهله. گاو و گوسفند هم ميخورن. همه چي مال خداست!!! اونها هم دوست دارن بخورنش!!  اكييييييي تازه تارزانشم مال خداست

 

آدم بزرگها همچين پوست كلفت هستن كه مرغ را بزرگش ميكنن، دون مرغي و گاهي آشغال سبزي و نون خشك خيس خورده و غيره و ذلك و همه چي به مرغ بي‌مادر بينوا ميدن، بعدش، تا وقتي كه تخم ميكنه و خروسه هم براي سحر بيدارشون ميكنه كه اوضاع اوكي هست ولي وقتي مرغه از شدت سوء‌تغذيه ديگه تخم نكنه !! پخ پخ!!!

 

 

پ.ن. امروز بازم غذا مرغ بود!!! واي حالا تا آخر هفته اگه يه بار ديگه هم بخواد مرغ نهار باشه، من تنبل از گرسنگي ميميرم!!!

واي. نميدونم چرا هيچ وقت نميتونم يه خانوم خونه باشم و ژينگول و بينگول غذا بپزونم و تيتيش تيتيش با خودم غذا بيارم شركت. نميشه ديگه. واله!!

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 4 PM |