تبليغاتX
دیدار
  • دبيرستان كه بودم كلاً بچه شيطوني بودم. (از همون اول دبستان تا سال آخر ليسانس من خيلي بچه شيطوني بودم. بعدش نميدونم يه تختم كم شد كه سر به راه شدم يا پير شدم!! راستش بچه‌ها ميگفتن هر كس فوق ليسانس قبول ميشه يه تخته‌اش كمه!!! دكترا هم يه الوار !!!! هر چند كه فرش پاتريس هم نيستن) بگذريم....

از اون بچه‌هاي تخس خيلي خيلي درسخون بودم كه مدير بيچارمون نميتونست عذرم را بخواد. واسه همين منو كرده بود مبصر كلاس!!! (ميتونيد تصور كنيد كه با هماهنگي من چه به سر معلمها و خصوصاً ناظم بيچارمون ميآورديم. همه چي هم توي كارمون بود از ترقه و فشفشه تا ريختن مواد م*خ*در توي بخاري كلاس و ......) يه روز سر كلاس ناظممون اومد گفت خانم مريم ... بيان دفتر!!!!

رفتم پايين ديدم همه بچه درسخونها را رديف كردن. يكي در ميون يه قرآن هم دستشونه!!!! به ناظممون گفتم "خانم اجازه! اشهدمونو الان بخونيم يا بعدش وقت ميدين؟؟" اينو كه گفتم، يه خانم خيلي خيلي محجب با مقنعه رنگي بامزه يه گوشه نشسته بود گفت همين خوبه!!!! همينو ميبريم!!!!

خدا شاهد داشتم سكته ميكردم. ديگه لال شدم!! (اخراج؟؟؟ جوواب مامانمو چي بدم؟؟؟ ميبرن؟؟؟ كجا ميبرن؟؟ آمپول ميزن؟؟)

رفيتم توي حياط و ديدم به‌به. تريپ فيلم و فيلمبرداريه و اين جينگول مستون بازيها. بقيه بچه‌هاي توي دفتر را هم آوردن روي حياط. اون خانم بامزهه به من يه كاغذ داد. روش چند تا سئوال نوشته بود و جلوش جواب سئوالها!!! بهم گفت اينها را حفظ كن!!! منم نشستم همه را كلمه به كلمه حفظ كردم.

بعد همه را چند دسته كردن. قرار شد يه دسته بشينن يه گوشه حياط و بحثهاي قرآني بكنن!!! يه عده هم قرار بود با يه توپ ورجك ورجك بكنن. منم قرار شد برم كنار آبخوري و آب بخورم (مثلاً). بعد اون خانوم بامزهه بياد سئوالهاي توي اون برگه را از حفظ از من بپرسه (شيطون بلا خودشم سئوالها را خوب حفظ كرده بود ها) منم عين جوابهاي توي اون كاغذ را بگم.

سه دو يك گفتن و من شروع كردم ليوانم را پر كردن و آب خوردن. حواسم بود كه خانومه داره بهم نزديك ميشه. آب توي ليوانم تموم شد ولي نميدونم چي شد كه كات دادن!!! دوباره شروع شد

سه دو يك. منم ليوانم را پر كردم و دوباره. همه آب ليوان را خوردم ولي باز خانومه نرسيد!!!!! دفعه سوم

سه دو يك. منم ليوانم را پر كردم و دوباره. همه آب ليوان را خوردم كه خانومه رسيد. سلام و احوالپرسي كرد. منم گفتم مرسي!!! كات دادن. بهم تذكر دادن كه مرسي نداريم!! يعني چي مرسي!!!

دفعه چهارم: سه دو يك و بالاخره من يه ليوان آب ديگه خوردم و خانومه به من رسيد و به قول خودشون با من مصاحبه كردن. آخرش هم پرسيد امروز چه روزيه!!! فكر كن (شيطونه رفته بود زير جلدم كه بگم اين ديگه توي اون برگه نبود)

بعد مصاحبه كلي ذوق مرگ شده بودم كه از توي تلويزيون نشونم ميدن!!! بهم گفته بودن كه روز جمعه ساعت ... شبكه ....

صبح جمعه ملت را بسيج كردم كه بشينيد پاي تلويزيون كه الان منو نشون ميدن. يادم نيست اسم اون برنامه چي بود ولي تنها چيزيش كه توي دلم مونده اينه كه از اون همه حفظ كردن و اون همه سئوال جواب اون خانوم بامزهه، فقط دو تا سئوال فينگيلي را نشون دادن!!!!

دلمو شكوندن ..............حيف...... اون همه آب كه به زور خوردم....دل بيچارم داشت ميتركيد.....

 

  • ديشب خير سرم ميخواستم يه كاري بكنم كه دلم باز بشه. خيلي وقت بود كه فيلم اخراجي‌ها 2 را گرفته بوديم. خيلي شيك بدو بدو همه كارامو كردم و نشتيم به فيلم ديدن.

فقط ميتونم بگم كه "ماشالله" اعصابم توي فرغون رفت. ديوانه شدم. چقدر همه چي ساده و مسخره بود!!!!!!!!!!!! ميدونستم طنز هست و قراره بخندم ولي نميدونم چرا گريم گرفت عوض خنده!!! عجب بساطي داري ما با اين فيلمهامون!!!

البته جاي تعريف هم داره كه هر چي بازيگر دوست و آشنا و فاميل و غيره اين آقاي .... داشتن آوردن سر صحنه!!!! كارگردان هم كه قربونش برم..............

 

  • آدم وقتي ال سي دي موبايلش بسوزه بايد چه گلي به سر اين گارانتي بي‌خاصيتش بگيره؟؟ موقع خريد كه خدا تومن پول ميدي چون مدل گوشيت اله بله بايد گارانتي جيمبل داشته باشه!!! حالا كه ال‌سي ديش افتاده مرده، گارنتي كشك و پشم!!!! عجب سركاري هستن اين تعميرات موبايل!!!!

 

  • يه همكار جيگر دارم كه وقتي تلفنت تموم ميشه هنوز گوشي را سر جاش نذاشتي شروع ميكنه به سئوال جواب كردن!!! خيلي خودم را كنترل ميكنم تا خدمتش نرسم  ها. حالا اگه دختر خاله‌ات هم زنگ بزنه و تو بهش بگي دو به اضافه دو شده پنج تا، به محض اينكه گوشي را بذاري ميگه "خانم .... چرا گفتي پنج تا؟ نامه جديد اومده؟ چيزي شده؟؟"

نميدونم. گاهي خودم هم از اين همه صبر و صبوريم تعجب ميكنم!!!

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 9 AM |

1-    توي دفتر .. نشستين. همه به نظر آدمهاي معقول و تحصيل‌كرده‌اي هستن. كم كم بحث س*ي*ا*سي شروع ميشه و بالا ميگيره. يكي از آقايون خيلي اظهار فضل ميكنه و كلي از دولت حاكم طرفداري ميكنه و اوووووو از آمار و ارقام و رشد و توسعه حرف ميزنه. خيلي خودداري ميكنم با كيفم نكوبم توي مخ معيوبش

بقيه باهاش بحث ميكنن و در همين هاگير واگير ميشنويد كه همون كارشناس عزيز براي توجيه حرفهاش ميگه كه

- " ايران از قويترين و قدرتمندترين كشورهاي دنياست. از نظر سطح اقتصادي حرفها براي گفتن داره. اين همه منابع نفتي و گازي، حداكثر روزي سه هزار تا بشكه نفت داره. حالا شما حساب كن هر بشكه، اصلاً صد دلار، ميكنه به عبارتي سيصد هزار دلار. ميدونيد اين يعني چه؟؟؟؟ روزي سيصد هزار دلار!!! ميدونيد ساختن اين همه مسجد و مدرسه، پل، پالايشگاه، تأسيسات، گاز كشيدن و ... چقدر ميشه؟؟؟ اصلاً ميدونيد پرداخت حقوق من و شما چقدر ميشه؟  ...."

- همينو از اول ميگفتي برادر من. حقوق من و شما!!!!! (من چاکر تو یکی هستم با این آمار و ارقامت. روزی سه هزار بشکه!!!! ای جانم دقت کنید فقط سه هزار بشکه!!!! )

 

ميدونيد چه حسي بهتون دست ميده؟؟؟؟ حس لذت. لذت از ديدن اين همه وقاحت و خريت در كنار هم. اين نظر كارشناسانه باعث ميشه كه ...................

 

 

2-    ميريد ميوه‌فروشي. يه بار شليل سر و كله هم ريخته. توجه داشته باشيد از اين قرتي بازيها هم نداره كه توي ظرف باشه و سلفون و غيره و ذلك. به قيافه شليل نگاه ميكنيد!! بالا اتيك زده 6500!!!

خوب عقلتون ميگه قطعاً و حكماً اين شليل 650 تومان نيست. الان به يكي 650 تومان بدي اردنگي هم بهت نميزنن!! خوب 6500 تومان هم نيست. اصلاً به قيافه اين شليل نمياد كه اين قيمت باشه.

نتيجه ميگيريد كه حتماً اين قسمت قبل از شليل، سيب‌زميني يا پياز بوده و فروشنده يادش رفته اتيكت را عوض كنه

از اين كشف بزرگتون شاد ميشيد و با صداي بلند ميپرسيد آقا اين شليله چنده؟؟

·          خانم قيمت روش زده. 6500 تومان

·          هان!!! مگه چيه؟؟؟

·          تركه

·          ترك؟؟؟؟؟؟؟ همون فارسش را ميخورديم مگه چش بود؟ چيني هم اگه بود بد نبودآ. سيستممون داره با ميوه‌هاي هورموني چيني عادت ميكنه

·          نه خانم. كار تركه. كلاسش بيشتره. بالاخره از اونور اومده

·          مگه شلوار جينه؟؟؟؟؟

 

3-    مناظره انتخاباتي بين ... و .... هست. از شكوه و جلال و جبروت آمار و ارقام و داده‌هاي منتشر شده سازمان آمار و بانك مركزي و برنامه‌بودجه (انگاري منحل شده بوده ولي آمار ارقام را منتشر ميكنه) به وجد مياييد. دلتون ميخواد بزنيد توي سر خودتون از اينكه اين همه بيسواد هستين. از اينكه اين همه برو و بيا و درس و دانشگاه فلان و بهمان كه چي؟؟؟ ببينيد كارشناساشون چطور نمودار قرمزي ميكشن. ببينيد چطور تورم كاهنده از توي جيب عمه‌اشون در ميارن

واله. من نميدونم اين رفرنسهاي دانشگاهها را چرا عوض نميكنن!!!! چرا هر سال اين دانشجوهاي بدبخت را مجبور ميكنن كلي سرچ اينترنت كنن و مقاله و كوفت و زهر مار و انواع نرم‌افزارها را ياد بگيرن كه چي بشه؟؟

آخرش يه بيسواد مثل من و صدها نفر ديگه مثل من بشن؟؟ كه چي اونوقت؟؟پس به چه دردي ميخوريم؟ هان؟

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشــت                   که گنـــــــاه دگـــــــران بر تو نخواهند نوشت

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 2 PM |

 توي باشگاه:

سكانس اول: يه دختر خانم خيلي لاغر (اونقدر لاغر كه ميشه از پشت همه دنده‌هاشو شمرد) يه شورتك و يه تاپ خيلي كوچولو يه وجب بالاي نافش كرده تنش، وايساده جلوي آينه

سكانس دوم: خودشو از اينور ميكنه و از اونور ميكنه و نگاه ميكنه توي آينه و نچ نچ نچ

سكانس سوم: بلند بلند ميگه كه" واي چقدر چاق شدم!!! چقدر بد هيكل شدم!!! واي اين گوشت آويزون چيه!!! امروز بيست و دو كالري بيشتر از حد مجاز خوردم" بايد خودمو تنبيه كنم. از امروز شيريني قدغن و ...........

 

اي كاش سكانس چهارمي هم بود: بهش ميگم اينقدر چ..ه افه نيا كه چاقم چاقم. برو بيرون. عين يه گربه لاي در مونده شدي. اعصاب خورد كنننننننننننننننننننننننننن. كپك بزني. ميخواهي بگي كه چي؟؟؟؟

 

ظهر سالن غذا خوري:

سكانس اول: يه دختر خانم لاغراندام جلوي شماست. به متصدي غذا ميگه "واييييييييييييييي چرا اينقدر غذاهاتون چربه؟؟؟؟؟ اوههههههه ايييييييييييي آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ برنج نميخوام. خوراك ... بدين"

سكانس دوم: سر ميز همه در مورد ميزان كالري موجود در هر قاشق و چي چقدر چاق ميكنه و چه غلطي بكنيد لاغر بشيد و هشت تا كشمش برابر سه تا قاشق برنج هست و هشت تا قاشق پلو برابر نيم ساعت چهار نعل رفتن روي ترد ميل هست و پلو با برنج فرق ميكنه  و ................ سخنراني ميكنن

سكانس سوم: بعد نهار. پيشنهاد ميدن كه پياده تا پنج تا خيابون اونور تر بريم كه اين غذا را هضم كنيم. وايييي چقدر امروز خورديم. واه ال كرديم بللللللل كرديم. زود باشيد راه بريد. تنبلها چاقالوهاااااااااااا

اي كاش سكانس چهارمي هم بود: بابا اينقدر انرژي منفي نفرستيد. خورديم كه خورديم. واله. اعصاب مصاب ندارم از اين كالري و كوفت و زهر مار بخواهيد حرف بزنيد. اصلا دلم ميخواد توي قبر جام نشه. مگه زوره؟؟؟؟ حالا اينقدر بگين بگين تا دستم همش از توي قبر بمونه بيرون واسه يه ذره هله هوله................

 

بعد از ظهر بهاري:

سكانس اول: سر ميز غذا به اين نتيجه ميرسيد كه يه يك هفته‌اي ميشه با بر و بچ شيطنت نكردين. بنابراين نتيجه ميگيرد كه بعد نهار جيييييييييييييييييييييييم

 

سكانس دوم: در يك حمله پارتيزاني پول و سويچ ماشين را برميداريد و  طبق برنامه بر و بچ هر كدوم از يه سوراخي از شركت ميزنن بيرون. شما به همراه رفيق شفيقتون ميريد پاركينگ. ماشينو برميداريد و در حاليكه توي ماشين سعي ميكنيد قايم بشيد از پاركينگ ميزنيد بيرون. بر و بچ را از وسط كوچه‌ها جمع ميكنيد. صداي ضبط ر تا آسمون ميبريد بالا و ميگازونيد به سمت كافي شامپ ....

 

سكانس سوم: تا خرخره بستني و شيك و آبميوه نوش جان كردين و اينقدر خنديدين كه دل و رودتون درد ميكنه. توي راه برگشت به اين نتيجه ميرسيد كه بابا بياييد سر راه بريم شيرني .... از اون تارت معروف و نون سوخاري معروفترش بخريم و.....

با سرعت داريد برميگردين شركت. سر يه دور برگردون با يكي از همكاران عزيزتر از جانتون از راسته جيگرسانان شاخ به شاخ ميشيد!!!!!!!!!!!!

 

سكانس چهارمي هم هست: توي آسانسور در حاليكه پلاستيك حاوي تارت له شده دستتون هست با يكي از اعضاي گوشكوب هيأت مديره همراه ميشيد. بر و بچ هنوز دارن ميخندن. نميتونيد خودتونو كنترل كنيد و .... بله ديگه

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |