تبليغاتX
دیدار

و باز هم فهميدم و ديدم كه نماز خواندن، دعا خواندن، علي علي گفتنها، روزه گرفتنهاي واجب و ثواب و ال و بل دليل بر پاك بودن و صادق بودن انسانها نيست

يا علي گفتنها دليل بر شناخت علي نيست

مراسم برگزار كردن و نذري و مولودي و ذكر گرفتنها دليلي بر پاكي نيست

 

بيشتر ضربه را توي زندگيم از همچين كسايي خوردم ولي باز نميفهمم كه چرا يه اشتباه را بارها و بارها تكرار ميكنم.

كسي را ديدم كه داشتن ماهواره در خانه را گناه ميدانست و مرتب نماز و روزه و اين حرفها ولي.....

كسي را ديدم كه دائم قرآن ميخواند و دعا و مرتب به مسجد و ....ولي به ناحق حرفي به من زد كه هيچ  وقت نتونستم و نخواهم توانست فراموشش كنم

 

واعظان كاين جلوه در محــــراب و منبر ميكنند      چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند

مشــــكلي دارم ز دانشــمند مجـلس بازپرس      تـــوبه‌فرمايان چرا خود توبه كــمتر ميكنند

 

پ. ن. اين بحث ادامه داره

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

توي وبلاگ زندگي شيرين است خوندم كه نوشته بود خانمها دوست دارن كه سورپرايز بشن. منم در قسمت نظرات نوشتم كه از اون دسته خانمهايي هستم كه خيلي از سورپراز كردن خوشم نمياد مخصوصا در مواردي از قبيل خريد پوشاك.

در واقع فكر ميكنم كه دليل اصليش هم اينه كه خيلي از آقايون اونقدرها هم آينده نگر نيستين. در واقع موقع خريد خصوصاً پوشاك براي يه نفر ديگه اصلاً فكر نميكنن كه بابا نصف لباسهاي توي كمدش قرمزه بنابراين نبايد دوباره قرمز خريد، و يا اينكه اين آستين نداره!! اين سر نداره اين ته نداره!! هيچي. فقط نميدونم يه دفعه چي ميشه كه يه چيزي نظرشونو ميگيره

 مثلاً يه بلوز واسه آدم ميخرن قد پانزده سانت!! خدا تومن!! آدم نميفهمه كدوم يقشه كدوم حلقه آستينشه؟؟؟ در واقع فروشنده با شيطنت و شايدم با عشوه و كرشمه و ناز و ادا و .... خيلي شيك چپونده توي پاچه همسرجان و ايشون نفهميدين و بدتر اينكه خوب من حالا اين پونزده سانت را توي كدوم ديسكو دانسه‌اي بكنم تنم؟؟؟؟؟؟

عروسي عمه خودم يا عمه تو؟؟؟؟

از اون بدتر يه وقت مثلا يه دامن ميخرن كه من و خاله و خانباجي همگي بايد بريم توش تا شايد اندازمون بشه. فروشنده هم با اكراه فرمودن تا دوازده ساعت فقط و فقط تعويض ميكنيم. رژ لبي نشه! ماركش كنده نشه! كج نشه!! اتوش به هم نخوره!! خوب شما ساعت ده شب سورپرايز شدين و اين دامن گشاد گل منگولي را گرفتين. دوازده ساعت يعني ده صبح فردا!!! يا هفت صبح فردا (ساعت  خريد هفت شب بوده)

چه گلي به سرتون ميگيريد؟؟؟

بذاريد بهتون بگم. دو راه بيشتر نداريد. راه اول: با كمال احترام و با نيش باز دامن را دو دستي و شايدم چهار دستي با دو تا گوش دراز مخملي تقديم خواهر شوهر و شايدم مادر شوهر ميكنيد و امممممممممممما

راه دوم: در اولين قدم فردا صبح مريض ميشيد (مصلحتي) و سه ساعت مرخصي رديف ميكنيد. بعد يه آژانس ميگيريد. تشريف ميبريد بوتيك مربوطه. انواع لباسهاي گل منگولي را ورانداز ميكنيد و در نهايت فقط براي اينكه پولتون سوخت نشده باشه يه چيزي انتخاب ميكنيد. بعد ميرين خونه!! (با اون نايلكس و يا جعبه كه نميشه رفت سر كار. يادتون هست كه شما مريض بودين بازار كه نرفته بودين) و يا اينكه هماهنگ ميكنيد در ساعات اوليه شب با پيك از فروشگاه لباستونو براتون بفرستن خونه (اينم پول پيك) بعد با همون آژانس تشريف ميبريد محل كار. هزينه آژانس هم ميدين و بعد افتان و خيزان ميريد به واحدتون و اونجا چي منتظرتونه؟؟؟ بله ديگه خوده خودشه!! رئيس عصباني چماق به دست كنار ميزتون وايساده!!!

به همين راحتي.

خانمهاي محترم توجه داشته باشيد كه هدف فقط سورپرايز كردن شما بوده و نه دق دادنتون!!!!

البته در موارد استثنايي كه همه چيز اندازه است و شما از رنگ و مدل و ... خوشتون اومده. در نظر داشته باشيد كه بايد عين يه كزت براي پسر خانواده تنارديه كار كنيد چون ايشون شما را سورپرايز كردن. هميشه و همه وقت هديه سورپرايزي را بپوشيد!!! و صد ميليون بار هم تشكر كنيد

 

 

 

 

پ. ن. فكر كنم امشب بايد برم خونه بابام. نظرتون؟

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

شركتمون يه ماهنامه داره كه اتفاقاً توي اين شماره به بررسي وضعيت خانمهاي مهندس پرداخته. توي يه صفحه عكس چهار تا خانم را انداخته و تيتير مقاله‌اش هم اينه "يك كشور و همين چند نفر"

آنان بانوان متفاوتي هستند كه اين سرزمين به داشتن آنها مباهات مي‌كند (يعني بقيه بانوان اين سرزمين چماق هستن)

واقعاً خنده داره

از اون بدتر كه با همين چند نفر مصاحبه كرده و در مورد مشكلات كار ازشون پرسيده. ميدونيد چي جواب دادن؟؟؟؟

از مهمترين مشكلاتشون اينه كه چكمه‌هايي كه توي سايت بهشون ميدن اندازه پاشون نيست!!!!!! يكي از اين خانمهاي سيندرلا فرمودن كه "كفشهايمان آنقدر سنگين و بزرگ است كه شبهاي اول پا درد مي‌گرفتم اما حالا عادت كردم" يعني اين خانمها از نوك دماغ شريفشون اونور تر را نديدن؟؟؟ يا اينكه سردبير مرض داشته و شايدم خبرنگاره تب داشته

فكر كن

توي اين كشور همين چند نفر هستن و اينها هم چكمه مناسب ندارن كه وقتي ميرن روي سكو يه وقت خداي ناكرده پاشون سر نخوره

 

نتيجه كلي مطالب اين ماهنامه نشان ميدهد كه:

اولاً: بقيه خانمهاي توي كشور(غير از اين چهار نفر) دسته بيل هستن (دور از جون شو ما)

دوماً: فقط اين مهندسان هستن كه كار ميكنن. دقت كنيد "مهندس"

 

حالا نكته جالب اينجاست كه بانوان مهندس شركت دارن سر لحاف ملانصرالدين با هم از طريق ايميلهاي داخلي شركت كه براي عده زيادي فرستاده ميشه دعوا ميكنن!! تو چرا اينجور گفتي تو چرا اونجور گفتي. منظور تو حتماً اين بوده، نه اون بوده!! در واقع در قالب مؤدبانه (مثلاً) يه جورايي در حاشيه و لفافه دارن با هم ميجنگن.

نميدونم چرا يك كدوم فكر نميكنن كه بابا جان بايد رفت يقه اون سردبير مغز فندقي و يا گزارشگر ... را گرفت. شماها چرا داريد به هم ميپريد.

راست گفتن ها كه تفرقه بينداز و  حكومت كن

 

گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |

-     با يكي از اقوام صحبت ميكردم. دخترشون دانشگاه ... شبانه يه ليسانس مهندسي گرفت بعد شش سال!! يه وقتي همه جا را پر كرده بود كه ايشون دارن درس ميخونن واسه ارشد و داد و هوار كه ارشد مهندسي خيلي سخته و كلاس اينجور بايد بره و كلاس اونجور.

من: .... جون حالش چطوره؟ خوبه؟

ايشون: ... جون هيچي نخونده!!! آخه يه جا مشغول شده (يه شركت مهندسي!!!!) ميدوني مريم جون واسه مهندسيها ليسانس با فوق ليسانس خيلي فرق نداره!!! كسي كه مهندسي خونده راحت كار گيرش مياد بقيه رشته‌ها بايد به خاطر دوقرون دو زار برن ارشد بگيرن ولي مهندسها هيچ اجباري ندارن. كار فراوونه

من: (اين چه ربطي به احوالپرسي من داره؟؟؟؟؟)عزيزم اين دوره زمونه اگه علاقه به درس خوندن نداشته باشي و پارتي داشته باشي كه برات كار مناسب با حقوق مكفي گير بياره همون ديپلم گرفتن هم بيخوريه

ايشون: پارتي چيه!!! چند جا بودن كه فقط مهندس ميخواستن. از شركت باباش چند بار تماس گرفتن ولي ... جون نميخواد با باباش بره و بياد. ميخواد مستقل باشه

من:

ايشون: از شركت شوهر ... چند بار زنگ زددن. از شركت برادر خانم .... هم چند بار زنگ زدن. گفت من كارش را دوست ندارم و ....

.........

 

-  چند وقت پيش از طرف شركت ما را بردن مسابقه صد و يك. راستش من چون خيلي تلويزيوني نيستم دقيقاً نميدونستم چي به چيه. همكارها تعريف كردن و منم ترغيب شدم كه اسمم را بنويسم. يه روز شنبه توي شبكه داخلي شركت اعلام كردن كه رأس ساعت سه طبقه همكف باشيد، اتوبوس مياد كه بريم.

توي اتوبوس كه رفتم ديدم به به. همه انگار ميخوان برن جلسه امتحان و ظاهراً سئوالها لو رفته بود!!! هر كسي چند ورق دستش بود و تند تند داشت ميخوند. (سئوالهاي تخصصي از طرف كارشناسهاي خود شركت طرح شده بود و طبيعيه كه به بقيه داده بودن تا همه بخونن و در مورد سئوالهاي تخصصي آبروي شركت نره)

بالاخره رسيديم به محل ضبط برنامه و دور از جون شما عين يه گله .... همه روي حياط ولو شديم. نيم ساعت بعد يه خانم محجبه تشريف آوردن دنبال شركت كننده اصلي. خانم و يا آقايي كه انتخاب ميشد بايد چند تا خصوصيت را همزمان داشته باشه. بينيد واجدين شرايط بايد اين خصوصيات را با هم داشته باشن و ارجحيت هيچ كدوم هم معلوم نبود

مهندس باشن، مهندس باشن، خنده خوشگلي داشته باشن، مهندس باشن، حجابشون هم كامل باشه (در مورد خانمها، چادر و چاقچور)

 

بالاخره با كلي تبصره ماده و سفارشهاي از قبل شركت چند نفر انتخاب شدن. قبل از ضبط هم سئوالهاي مذهبي را براي همه قرائت فرمودن و وقت كافي دادن تا هر صد نفر با هم مشورت كنن و در صورت نياز با موبايل به چند تا عالم تماس حاصل كنن و جوابها را پيدا كنن كه يك وقت خداي ناكرده آبروي مسلمونيمون به خطر نيفته!!!

چشمتون روز بد نبينه نشون به اون نشوني كه تا ساعت نه شب ضبط برنامه طول كشيد. اينجوري دست بزنيد. اونجا را نگاه كنيد. بگو ميخوام انصراف بدم. كات. بگو ميخوام از فرصت فلان استفاده كنم.

به خدا به همه چي شبيه بود جز مسابقه. يك برنامه هدايت شده كه به صد تا عروسك نياز داشتن. همين. به لطف و مرحمت واحد برنامه‌ريزي شركت يه چيكه آب هم توي اين شش ساعت بهمون ندادن. يكي از خانمها قند خونش افتاد و غش كرد. ميخواستن از اون بالا يكي ديگه را بفرستن جاش اون خانم بنده خدا هم از اون بالا افتاد زمين!!!!

نميدونم چرا وقتي سئوالهاي تخصصي كه اونجور، معارف كه اينجور و ... واسه چي فقط دنبال مهندس ميگشتن. نميدونم شايد به خاطر اينكه بر همگان واضح و مبرهن است كه آي كيوي مهندسين از بقيه بيشتر است

 

-  هفته پيش كنفرانس تأمي مالي پروژه‌هاي صنعت نفت و گاز بودم. توي يكي از پنلها با عنوان " طرح تشكيل صندوق سرمايه‌گذاري در صنعت نفت" آقاي مهندس .... كه رئيس هيأت مديره جامعه مهندسين كشور هستند كلي آسمون ريسمون در مورد مشكلات مهندسان كشور به هم بافتن و در نهايت اعلام كردن كه اگه صندوق تشكيل بشه ما جامعه مهندسين آماده‌ايم تا "طرح توجيه مالي اقتصادي" براش بنويسيم!!!!!!!

 

يادم مياد اون زمانها كه ما بچه دبستاني بوديم دكتر، مهندس بودن خيلي زياد بود. الان كه ماشااله هزار ماشااله به بركت وجود دانشگاه آزاد، دانشگاه پيام نور، دانشگاه سراسري دوره‌هاي شبانه، غيرانتفاعي، علمي كاربردي و ... هزار هزارتاي ديگه هر رشته‌اي كه دلت بخواد و عشقت كشيد دست ميكني توي جيب پر پول بابا و هزينه‌اش را پرداخت ميكني و تمام. يه زماني بايد درس ميخوندي و تلاش ميكردي تا كنكور قبول بشي. الان سالهاست كه سازمان سنجش هم شده عين يك صندوق صدقه. بسته به كلفتي دمب ويتامين پ عزيز و هزينه‌اي كه پرداخت ميكني ميتوني از پزشكي و مهندسي ايران و شريف و تهران و ... انتخاب كني تا هر چيز ديگه. سهميه‌ها هم كه خدا بده بركت!!!!!! بعدشم بسته به سليقه و مد روز يه خورده پياز داغ و نمك و فلفل سامسونيت و ريش پرفسوري و مانتو كوتاه و تخته نقشه‌كشي و روپوش سفيد روي دست به اين حالت و .... بهش اضافه ميكني

 

پ. ن. نياييد اينجا گله كنيد كه ما هم مهندسيم. به ما حرف بد زدي و از اين گله‌گذاريها بدم مياد. فقط خواستم بگم اگه اين جامعه مهندسين فكر نكنن همه كاره هستن باور كنيد اوضاعمون خيلي بهتر ميشه. از وزير و وكيل و مدير عامل و آمپول زن و حقوق دان و مترجم همه و همه شدن مهندس!!!

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 12 PM |