گاهي فكر ميكنم چرا اين آدم بزرگها اينقدر از آدم توقع دارن؟ مثلاً يك هفته تماس نگيريد منزل عمه بزرگه ببين در چه حالي هست. اون كه عمراً خودش تماس نميگره چون شما كوچكتر تشريف داريد و شما بايد تماس بگيريد حتي اگر افتاده باشيد و مرده باشيد خودتون بايد قدم رنجه كنيد و مثل يه روح خوب با يه حلقه نوراني دور تا دور بدنتون (توجه داشته باشيد كه مثل اين روحهاي بدجنس و 777 تايي توي فيلمها نريد سراغ عمه خانم و سر و صدا راه نندازيد و در كل يه روح وحشي نباشيد) بريد به خوابشون بهش بگين عمه جون اگه من باهات تماس نميگيرم تا مراتب ادب و احترام را به جا بيارم براي اينه كه دسترسيم محدود شده (البته با اين سطح توقعات شك دارم قبول كنه).![]()
از اون بدتر وقتي هست كه تو بدبخت بعد يه مدتي حالا يه فرصت مناسب پيدا كردي و اون گوشي تلفن را برميداري و درينگ درينگ شماره منزل عمه خانوم را ميگيري. اونور خط هر كسي كه گوشي را برداشت از يه بچه شيرخوره گرفته تا يه پيرمرد صد ساله به خودش اين اجازه را ميده كه گله كنه.
- به به. خانوم .... (توجه داشته باشيد كه در همچين مواقعي با فاميل صداتون ميكنن تا ... بسوزه اساس). چه عجب. ياد ما كردين. سرسنگين شدين. يادت رفته يه عمه هم داري .....
- (ميپرم وسط حرفش. يه نفس عميق. يه خنده و شروع ميكنم) سلام. شرمنده وقت نشد. ميدونم بيمعرفتم ديگه. دفعه پيش هم عرض كرده بودين
- نه بابا. از اين ورا. خبري ازت نيست. يه زنگ نميزني حالي بپرسي. كجايي؟ همش كار كار. نه مياييد؟ نه ميريد؟ نه خبري؟
- (نفس عميق فراموش نشه) شرمنده. باور كنيد نتونستم. زندگي كارمندي و مرغي همينه. صبح كله سحر بيداري و سر شب خواب
- اصلا يادت رفته يه عمه داري؟ مامانت گفته زنگ نزني؟ همه ما كامند بوديم. تو خيلي كار كار ميكني...
- (لبخند فراموش نشه. خنده هيستريكي هم آزاده) واه. اين چه حرفيه. باور كنيد وقت نداشتم
- وقت نداشتي؟ مگه چه ميكني؟ همش كار ميكني؟ به سن ما برسي چي ميگي؟ من ميدونم خودت خورده شيشه داري؟ اون شوهرت كه خيلي مرد خوبيه تو خرابش كردي. اون خيلي اهل رفت و آمده و هميشه هم دلش ميخواد ولي تو .... پشت سرت هم گفتم تو شوهرت را خراب كردي. ايشون خيلي مردم داره ولي تو اجازه نميدي ....
- (حالا ديگه ميتونيد وحشيانه بخنــديــــــــــــــن) اوا خاك به سرم!! بابا چه ربطي داره. باور كنيد سرم شلوغ بود. من توي هفته فقط يه پنجشنبه بعد از ظهر و يه جمعه را دارم. شكر خدا هميشه يكي از يه دوستان از شهر ديگه هم خونمه. دوست و آشناهاي قديمي هم كه هميشه تهران يه كاري دارن و اصلاً تصوري از مسافتها و ترافيك و طرح ترافيك و ... ندارن.
- دوستام دوستام. سرت شلوغ بود؟ مگه چند تا دوست داري تو؟ چند نفريد شما؟ مگه تو چند تا بچه داري؟ پس فردا كه بچهدار بشي چه ميكني؟ ترك همه عالم را كردي؟ البته نه اينجوريها هم نيست از خالهها و داييات كه خبر ميگيري. فقط ما ...............
- ....................
- (سعي كنيد خودتونو به نشنيدن بزنيد. با نيش باز ادامه ميدهيم) تماس گرفتم احوالپرسي كنم. خوبيد شما... دختر پسرها همگي خوبن؟
- از احوالپرسيهاي شما. من خيلي ازت گله دارم. اينجوري اگه پيش بري دو روز ديگه تنهاي تنها ميشي و................
.........
دلم ميخواد گوشي را بكوبم توي مغز سر خودم كه اينقدر خنگم. عجب وضعيه ها. جرأت نميكني دلت واسه يكي تنگ بشه. جرأت نميكني مؤدب باشي. بخواهي احوالي بپرسي. اينقدر متلك بار آدم ميكنن و اينقدر گله و شكايت كه آدم به غلط كردن ميفته. اصلا خوشم نمياد از اين قبيل گلهها ازم بكنن. هر دفعه هم كه تماس ميگيرم خيي رك و پوست كنده ميگم كه بابا من از گله كردن بدم مياد. (من هيچ وقت از هيچي گله كردم؟؟؟؟) ![]()
واله
اين ديگه چه وضعشه؟؟ همش توقع............![]()
- پ. ن. : اعصاب مصاب ندارم كه فاميل عزيز كه احياناً اينجا را ميخونن بيان نصيحت كنن و گله كنن و ال و بل و جيمبل...

