تبليغاتX
دیدار

بالاخره بعد از مدتها تونستم يه كم واسه وبلاگم وقت بذارم. حقيقتاً ميخواستم شاعرانه و عاشقانه بنويسم ولي ديدم نميشه غر نزد. ديروز توي بانك آمپر چسبوندم. به چند دليل:

1-  سيستم رايانه‌اي (به قول خودشون كه اين پارسي حرف زدنشون منو كشته) بانك پارسيان عوض شده و بدون اطلاع مشتريان كارتهاشون غير فعال شده. به همين راحتي. خوب تو بدبخت كه ميخواهي باكلاس بازي در بياري و اين چند روز تعطيلي حساب بانكيتو خالي نميكني و نميذاري زير بالشت ببين چه به سرت مياد. يه كاسه بايد بر داري بري امام زاده صالح بشيني

2-  خوشمزه‌تر اينه كه كارت جديد دقيقاً همان شعبه صادر كننده به شما داده ميشه حالا شهرستان هست و نيست به خود شما اصلاً مربوط نيست چون مشكل خودتونه

3-  جذابترين قسمتش هم اينه كه حتي با دفترچه هم بهتون پول نميدن و بايد داد و قال كني و كلي معركه بگيري تا رئيس شعبه بياد بگه اين خانم از دوستان هستن ال كنيد بل كنيد و ....

4-  ميري بانك تجارت شعبه ساعي (اينو مينوسم تا همه بفهمن چقدر آمپر چسبوندم) ميبيني فقط يه باجه كار ميكنه. اي خدا ساعت هشت و نيم صبحه بقيه كارمندان محترم كجا تشريف دارن. نگاه ميكنم ميبينم شماره‌اي كه خونده شد دقيقاً نوزده تا قبل از منه. بانك شلوغه ولي رئيس و معاون شعبه دارن روزنامه ميخونن و اي جونم كه بقيه هم براي صرف شربت و شام و صبحانه تشريف بردن طبقه بالا. به آقاي كناريم ميگم شما از كي اينجا هستين و ايشون در عين ريلكس بودن و راحتي ميگه نيم ساعت بيشتره. خانم بانك رفتن همينه ديگه. وقتي قراره بري بانك مطمئن باش دو سه ساعتت رفته!!!!

5-    به رئيس شعبه گفتم لطفاً در بقيه باجه‌ها را گل بگيريد تا مردم تكليف خودشونو بفهمند.

جواب: "خانم چرا ناراحتين. اصلا شماره نوبت شما چنده؟؟؟؟" و ............ بله ديگه

اينجوري ميكنن كه آدم آتيشي ميشه و در جواب اين آتيشي شدن در عرض سه سوت معاون عزيز مياد جلو و سريع كار بنده را راه ميندازه.

وقتي ميومدم بيرون داشتم فكر ميكردم  "از ماست كه بر ماست" . مردم خوشحال بي خيال، مردم ....هم كه راحت نشستند توي صف و دلشون خوشه كه يه برگه نوبت دستشونه و ........

چي بگم واله. آخه قرار نيست غر بزنم

 

در مورد پست قبليم: من آدم جو گيري نيستم.

فقط خواستم بگم كه دلم تنگه. بگم به نام زندگاني حرامم شد جواني. بگم كه بي‌سبب نيست چنين فريادم. بگم كه ربنا توفنا مع الابرار. بگم كه ترانه سكوت من، هميشگي‌ترين صداست.

بگم كه

دوره‌گردي در خيابان محبت ميفروخت             گوئيا او هم بساط برچيده است

بگم كه

خوشـتر آن باشــد كه سر دلــــــبران                گفته آيـــــــد در حديـث ديگران

بگم كه

مرا نه ســــــر نه ســـــامان آفــريدند                پريــــــشانم پريشــــان آفـريدند

تمام اينا براي اينه كه:

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس        شمع دانست كه جان دادن پروانه ز چيست

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 8 AM |

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايست      ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست

در اين دنـــــيا كه حتي ابـــــر نميگريد به حال ما       همه از من گـــــريزانند، تــو هم بگذر از اين تنـــــها

 

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم؟

براي زنده موندن دليل آخرينم باش، منم من بذر فرياد، خاك خوب سرزمينم باش، ......

يكي به من بگه ظرف من كي پر ميشه؟ كي؟؟؟؟

*********************************************************************

فكر كنم دوباره جو گير شدم. دو تا كتاب خوندم و دو تا دونه فيلم ديدم قاطي كردم.

 

اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده، هرگز نمرده، هرگز نمرده

من راهي شدم نگو كه زوده ............ اي نازنين مرا به خانه‌ام ببرر

مرا به خانه‌ام ببر

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |

چرا ما ايرانيها فقط و فقط بعضي از رفتارهاي خارجيها را تقليد محض ميكنيم  (تأكيد اكيد تقليد محض) تازه ادعامون ميشه كه با فرهنگ هستيم 

به نظرم خيلي از كسايي كه يه سگ يا گربه دنبال خودشون راه ميندازن و خيلي هم ادعا ميكنن، اصلا نميدونن چرا اين كار را ميكنن. (ببينيد گفتم خيلي ها شاكي نشيد كه حوصله ندارم). آخه از كي اينقدر مهربون شديم؟ اين قدر به همنوعامون كمك كرديم كه حالا به حيوانات رسيديم؟؟ اصلا به خودمون مگه كمك ميكنيم كه ........شيطونه ميگه ........

اون پت عزيز و پشمالوي حال به هم زنت را توي خونه مردم ميبري كه همه جا را پر از مو بكنه؟؟؟؟؟؟؟

 

اصلا چرا با اون كفشهات كه توي كوچه و خيابون تميز شهر عزيز تميزمون باهاش راه رفتي سرت را ميندازي پايين و وارد حريم اختصاصي مردم ميشي. بعدش ميگي كفشام نوئه. نميدونم از كي با كفش كثيف و آلوده توي خونه مردم رفتن شده فرهنگ؟؟

واي

خدائيش ما ايرانيها با اون فرهنگ 2500 سالمون خيلي ... هستيم. چرا منظم بودن را ياد نميگيريم، سر وقت جايي رفتن، پاي بندي به قول و قرار، راست گويي، روابط صريح و روشن، كنار گذاشتن تعارف و ... هزار تا چيز ديگه كه اگر بذاريمشون كنار، اين همه از هم گله نميكنيم، از اين به اون نميگيم، به خاطر منافعمون بقيه را له نميكنيم، به خاطر فضولي و هزار تا مسخره بازي خونه كسي نميريم، به خاطر حرف ديگران خودمونو نميندازيم توي چاه، به خاطر اينكه اين چي ميگه اون چي ميگه سر همديگه را نميبريم، به خاطر پاچه‌خواري رئيس بقيه را به خاك نميندازيم و ................

واي چرا بعضي جاها قانون نداريم  (البته شكر خدا در هيچ موردي قانون نداريم. يا زير ميزي رو ميزيه يا نون به هم قرض دادنه و يا ...........)

 

چرا من هيچ جايي از اين همه افتخار داريوشي و كورشي و ال و بل نميبينم؟ بالاخره هر چيزي يه آي كيويي ميخواد ديگه

 

خدا را كم نشين با خرقه پوشان             رخ از رندان بي سامان مپوشان

درين خرقه بسي آلودگي هست             خوشا وقت قباي مي فروشان

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 6 AM |