تبليغاتX
دیدار
حالم اصلاً خوب نيست. بايد اعتراف كنم از اينكه به مامانم هم چيزي نگفتم و توي اين دو سه روزه خيلي آفتابي نشدم متعجبم. خداييش از اين همه تظاهر

دلم يه استراحت بدون درد و كلافگي ميخواد. دلم نميخواد دوباره برم دكتر. از دكترها خوشم نمياد. اگر انگشتت درد بكنه كاري ميكنن كه دو سه ماه دائم توي اين مطب توي اون مطب باشي، ناز منشي را بكشي، كي معرفيتون كرده؟ پرونده نداريد؟؟؟؟ شش ماه ديگه بيا

حتماً فلان جا آزمايشگاه برو، حتماً بسان جا عكس بگير، ام آر آي و ..... من كه خوردن مسكن را ترجيح ميدم.

مگر همه فوق ليسانس‌ها خيلي حاليشونه؟؟؟؟ دكترا هم مثل ماها شايدم...

تبصره ماده براي قبولي دانشگاه، آجيل مشكل‌گشا و سوغاتي اينور دنيا و اونور دنيا براي استادا، كلاسهاي تشكيل نشده، جوونهاي بي‌انگيزه، دوازده يا چهارده بگير پاس كن بره و ....

 تر و خشك متأسفانه با هم ميسوزن.

 

ما نمي‌پوشيم عيب خويش، اما ديگران           عيبها دارند و از ما جمله را پوشيده‌اند

 

بگذريم، مهم اينه كه:

خدا را بر آن بنده بخشايش است         كه خلق از وجودش در آسايش است

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 9 PM |

ديشب توي سرما وقتي از پنجره به برف كوچه نگاه مي‌كردم توي دلم از خدا مي‌پرسيدم كه الان توي اين شهر چند نفر سرد و بي‌پناهن؟ چند نفر غريب و بي‌كس موندن. ولي ديدم خودم هم خيلي غريبم. ياد حرف شمس افتادم كه ميگه:

 "ما سالهاست كه غريبيم و در راه مانده، ما خود غريب آمديم بدين جهان و غريب خواهيم شد از اين ويرانه كه اسب و استرش افزون باشد بر آدميان"

 

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند         چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند

مشــــكلي دارم ز دانشـمند مجلس بازپرس          توبـه‌فرمــــايان چرا خود تــوبه كمتر مي‌كنند

گوئــــــيا بـــــــاور نـــــــــمي‌دارنـــد روز داوري          كـــــاين همه قلب و دغل در كار داور ميـ‌كنند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 6 PM |

نمي‌دونم توي فرهنگ ايرانيمون، توي فرهنگ اسلاميمون، توي فرهنگ دينيمون و شايدم توي فرهنگ بي‌فرهنگيمون به ما ياد ميدن كه تظاهر كنيم به غير آنچه كه هستيم. اگر بدخواه ديگرانيم خودمونو دلسوز و پيگير كاراي ديگرون نشون بديم. اگر حسود هستيم تظاهر كنيم موفقيت ديگران باعث خوشحالي ماست، اگر دروغگوييم تظاهر كنيم كه صادقيم، اگر بي‌دست‌و پا هستيم تظاهر كنيم كه........

 

گاهي يادمون ميره كه:

 

ز خــــــــاك آفريدت خــــــــداوند پـــاك               پس اي بنده افتادگي كن چو خاك

حريص و جهانسوز و سركش مباش               ز خــــاك آفريــدنت، آتــــــش مباش

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 9 PM |

امروز ميخوام يه پست متفاوت بنويسم. نوشته‌اي كه از خودم نيست ولي با خوندنش تمام موهاي تنم راست شد. باعث شد كه دعا كنم كه "اي خدا" هر وقت خواستي مرا به پله بالاتري ببري ارزش آن پله و ظرفيتش را به من بده كه ....

 

 نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند                           نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست                       کلاهداری و آیین سروری داند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 8 PM |