تبليغاتX
دیدار

بالاخره مريم خانم تصميم گرفت رسماً استعفا بده. خوب به نظرم از چونه زدن و اعصاب خوردي خيلي بهتره. حدود يك ساعت فكر كردم. عميق و دقيق. نتيجه اينكه شخصيتم را كوچك نميكنم برم سر دو تومن دو زار چونه بزنم. وقتي قدر كار را نميدونن خوب بذار برو. بله استعفاي رسمي، متين و مؤدبانه.

نميدونم چرا نميتونم خودم را با محيطي وفق بدم كه نميدونن عدالت چند بخشه. اصلاً قانون و سطح تحصيلات و تجربه و سابقه كاري كه كركره‌اش را آوردن پايين

فقط چونه بزن. كلاس بيخودي بذار و .....

 

بالاخره هر كسي يه جوريه ديگه. من ترجيح ميدم يكرنگ باشم چون از ما بهترون ميگن كه:

در زندگاني تا تواني يكدل و يكرنگ باش           فرش از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

هرچند كه خداييش تا حالا هزار بار چوب خوردم ولي...

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 1 PM |

چرا اغلب ما آدمها همينطوري از سر عادت حرفهايي ميزنيم كه پايه و اساس نداره؟ مثلاً چرا فكر ميكنيم كه هميشه ميشه اشتباهات گذشته را جبران كرد و يا حداقل از آن درس گرفت. مگه اين درس هميشه به درد ميخوره؟؟

 

يكي از اشتباهات من توي زندگيم كه گاهي بهش فكر ميكنم كنار گذاشتن نوشتن بود. البته من نويسنده بنام و مشهور و دست به قلمي نبودم ولي حداقل حسنش اين بود كه جايي بود تا بالاخره هر چه مينوشتم اصلاح ميكردن، نظر ميدادن و گاها مجلد ميشد گاهي با ناشر سر وكله ميزدم و ...

 

نوشتن داستان و شعر  ..... دنيايي بود كه به خاطر هيچي گذاشتمش كنار ...

 

جد بزرگ: "خوب همه توي زندگي اشتباه ميكنن ولي مهم اينه كه از اين اشتباهات درس بگيرن"

خودم: "درس چي چيه ديگه؟؟" خيلي وقتها خيلي چيزها كالاي جانشين ندارن. تموم شد و رفت. الان هم اينقدر مشغول همه چي شدم كه رشته همشون از دستم در رفته.

 

حالا درس بگيرم تا غصه بخورم؟ يا غصه نخورم؟ يا هرچيز ديگه. مهم اينه كه اون زمان و اون كار ديگه براي من تكرار نميشه و من بايد فراموشش كنم. پس بهتره كه دم را بگيرم كه ممكنه

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

گاهي فكر ميكنم اين زبون ميتونه چه كارايي بكنه ها. البته منظورم اين نيست كه تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد و ...

منظورم كاربرد بسيار وسيعي است كه اين زبان چرب و نرم خصوصاً توي جامعه ما دارد. بله !!!!!!!!!!! "چانه‌زني"

چانه‌زني كابردهاي گوناگوني دارد از جمله: خريد يه چيز، انجام دادن يه كار، مشق نوشتن، تمرين آخر هفته، كوئيز دادن، جزوه نوشتن، يه جايي رفتن، سئوالات امتحان، حقوق و دستمزد، و ....

واقعاً خوش به حال كسايي كه چونه ميزنن و خوب هم چونه ميزنن. همين امروز شاهد بودم كه چانه زدن باعث شد قرارداد كاري يكي از پرسنل را عوض كنن. هنوز مهر روي قرارداده خشك نشده ولي با چانه‌زني ....بله ديگه ....

طبق تحقيقات به عمل آمده بقيه عرضه‌داران هم همين كار را كرده‌اند

خوب نتيجه‌گيري اخلاقي اينكه هر كس عرضه چانه زدن نداشته باشد هيچگاه پيشرفت نميكند. پيشرفت كردن در جامعه ما فقط و فقط تابع چند متغير ساده است. اول دروغ گفتن (عدم صداقت. شرعيش اينه كه هر راستي را نشايد گفت و فلان و بهمان) دوم چانه‌زدن و سوم پيچاندن و چهارم تكبر، ادعا و خودباوري بيش از اندازه. همين.

ميزان موفقيت و پيشرفت تو در جامعه بسته به اين است كه از اين چهار علم بزرگ  چه مقدار داري.

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 12 PM |

يادم مياد خيلي وقت پيش بچه ‌تر از حالا كه بودم آتاري بازي مي‌كرديم. بهترين سرگرمي اون موقع ما بود. بازي جذاب هواپيمايي كه گاهي ساعتها طول ميكشيد. هيجان.

يك هواپيماي سفيد كه سر راهش تانك، هليبكوپتر و ... بود. توي مسير پمپ‌بنزين بود و هواپيما هر وقت كه بنزين كم مياورد سوخت‌گيري ميكرد. آخر هر مرحله يك پل بود كه بايد منفجرش ميكردي و ميرفتي مرحله بعد. كم‌كم بازي سخت ميشد. همه چيز متحرك ميشد. تعدا پمپ بنزينها كم ميشد و .....در انتها فرودگاه بود. خداييش رسيدن به فرودگاه كار هر كسي نبود و . ..

اون وقتها،‌ بدترين حادثه شكسته شدن دسته آتاري بود اونهم وسط بازي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |

امروز كه محتاج توأم جاي تو خاليست                          فردا كه بيايي به سراغم نفسي نيست

در من نفسي نيست ....

 

واقعاً چرا گاهي اينقدر دير به فكر اطرافيانمون ميفتيم. شايد به اين دليله كه دائم در فكر خودمون، زندگي خودمون، راه خودمون و ... هستيم. اين وسط اگر هم كسي اومد وسط گاهاً ميذاريمش زير پا، پرتش ميكنيم اونطرف و شايد هم ازش استفاده ميكنيم.

شايد هم نگهش ميداريم واسه يه وقت مناسب تا ازش استفاده كنيم  و ....

در اين بين چرا نميبينيم كساني را كه به ما نياز دارن. شايد فقط به پانزده دقيقه از وقت ما. همين.

واي عجب زندگي پيچيده‌اي بعضي از ماها داريم؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 9 AM |

نميدونم شايد پارسال بود و شايدم امسال كه توي تلويزيون نشون ميداد كه نميدونم توي جشن چي چي، مردم ميتونستن حامي بچه‌‌هاي بي‌سرپرست بشن.

بالاخره چند وقت پيش فرصتي پيدا شد و  بنده به اتفاق همسرجان با كلي ذوق و شوق اينكه بچه‌دار ميشيم و اجر معنوي و فلان و بهمان رفتيم شيرخوارگاه آمنه. براي خانم مدير توضيح داديم كه ميخواهيم واسه يك بچه و شايدم دوتا بچه هر ماه يك كمك هزينه بپردازيم و آخر هفته‌ها بياييم ديدنشون، ببريمشون پارك و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

چرا ما خانومها باعث شديم  كه حس پر ادعا بودن بعضي آقايون بالا بره؟ در واقع عادت كنن كه طبل توخالي باشن. مثلاً:  

ديروز كامپيوترم توي دفتر ويروسي شده بود. براي اينكه سيستم بقيه از طريق شبكه مشكل پيدا نكنه سريع شبكه خودم را قطع كردم ولي به كسي نگفتم. دليلش هم اينه كه من يك جنس مؤنث هستم. بنابراين از كامپيوتر سر رشته ندارم. حتي آقاي مهندسي كه نميدونه Firefox چي هست قطعاً از من بيشتر ميدونه.!!!!!! آقاي مهندسي كه ادعا ميكنه مهمترين دليل براي اينكه ويندوز را از دست ندهيم Office روي آن هست (اضافه ميكنم كه شخص بنده office 2007 را به همراه 45GB انواع نرم‌افزارهاي كاربردي توي كشوي ميزم دارم ) قطعاً بيشتر از من ميداند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 4 PM |

امروز شنبه است. نميدونم چرا با اينكه همه ميگن سرآغاز هفته و شروع و... من حس خيلي خوبي نسبت به شنبه‌ها ندارم.

شايد يه خورده زيادي تنبلم و شايد هم به خاطر اينه كه انگار سيستم بعضي ها را توي تعطيلي پنجشنبه و جمعه فرمت ميكنن. شنبه روز حرص خوردن است. شنبه صبح بايد خيلي چيزها (البته در مورد كار) را به خيلي‌ها يادآوري كني. بدتر اينكه بايد به بعضي‌ها توضيح بدي ديروز كجا بودي؟ چرا تماس نگرفتي؟ چرا خبري ازت نيست؟ چرا فلان چرا بهمان .....

واي از دست اين مردم دلسوز و مهربان

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

امروز چراغ هاردم روشن مونده !!! شديداً دنبال معيارهام براي خيلي چيزها مي‌گردم. در واقع مي‌خوام با استفاده از اصل اقتصادي "تصمصيم‌گيري چند معياره" به اين نتيجه برسم كه اطرافيان، محيط و بقيه چقدر از ديد من نمره مي‌گيرند. دليلش هم اينه كه ....

ديشب خيلي مريض بودم. انگار مسكنها هم مثل بعضي آدمها بي‌حس و پوچ شدن، چون هنوز درد دارم. و از همه بدتر اينه كه توي اين حال و اوضاع بايد با نيش باز ميومدم دفتر

 نميدونم چرا گاهي CPUم يه جاهايي سرگرم ميمونه و باعث ميشه كسايي كه به فكرم هستن و منو دوست دارن رو نبينم و در عوض از دست برخوردها، دروغها، دورنگيها و دغل‌بازيهاي كسايي كه نقش دائمي در زندگي من ندارن حرص بخورم.

خوب بايد ويندوزمو عوض كنم. شايد كار خرابتر از اين حرفها باشه. (هارد، مادر بورد، ...)

ولي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.

 

نقــــد عمـــرت ببرد غصـه دنيا به گــــزاف   گر شب و روز درين قصه مشكل باشي

گرچه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست    رفتـن آســـان بود ار واقف منزل باشي

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 10 AM |

جالبه وقتي بارون مياد يه عده خوشحال ميشن. يه عده ناراحت. بعضي هم كه فرقي براشون نميكنه. دليل اين خوشحالي و ناراحتي آدمها چيه؟

سرما، گرما، رحمت خدا، محصول بيشتر، محصول كمتر، چيكه آب از سقف سوراخ، پاي خيس توي كفش پاره، گريه تب‌دار بچه، اسكي آخر هفته، ويلا لب دريا وقتي دريا هم از دست ما به ستوه آمده و خودش را به ساحل ميكوبه، يا ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |