تبليغاتX
دیدار

نميدونم چرا همون موقع كه تازه فوق ليسانسمو گرفته بودم و به اصطلاح هنوز گرم بودم، اون موقع كه زبان انگليسيم فول فول بود، هيچ اقدام جدي براي رفتن به خارج از كشور و ادامه تحصيل نكردم. نميدونم چرا اينقدر بچه و بي‌عقل بودم. موندم توي اين محيط كه حالا با هفت سال سابقه، جايي باشي كه جنسيت و زبون‌بازي حرف اول را ميزنه و نه تجربه كاري و سطح تحصيلات. جایی باشی که چون بقیه قلق رئیس دستشونه راحت پیش برن  ولی تو هنوز .....

نمیدونم گاهی فکر میکنم هزینه فرصت بالا و موندن در اینجا يا محيط باعث میشه که  ...

نميدونم چي بگم. بايد سعي كنم ديداري متفاوت با اين قضيه داشته باشم ولي اين فيش حقوقي كه روي ميزم داره دهن‌كجي مي‌كنه، اين حجم كار كه باعث شده ديشب تا هشت شب توي دفتر باشم، تبعيضهايي كه كلافم كرده باعث ميشه توي اين ديدار متفاوت كيفم را بر دارم و بگم من رفتم. 

بارها و بارها با خودم نقشه كشيدم كه بي خيال همه این بی عدالتی ها بشم و برم. اينجا هيج مهربوني و احساس مطبوعي كه انرژي مثبتي واسه آدم داشته باشه وجود خارجی نداره. فقط شعار. شعار

 

+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

نميدونم چرا بعضي وقتها كه يك نفر داره حرف ميزنه اصلاً دلم نميخواد حتي يك ثانيه وقت بگذارم و بشنوم. خصوصاً وقتي داره اظهار فضل و كرامات ميكنه!! نه اينكه وقت نداشته باشم ها. شكر خدا توي ايران ما "وقت" كالا نيست ولي "سكوت بجا" كالاي بسيار گرانبهايي است و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 3 PM |

گاهي اوقات خيلي دلم ميخواد بدونم سرچشمه احساساتمون كجاست. عاقلان ميگن يه جايي به اسم "دل" در وجود آدمي نهفته است كه تمامي احساسات معنوي ما اونجا جمعند. در واقع دل برجي بلند است كه در هر يك از واحدهاي موجود در طبقات زيبا و فريبنده‌اش يك احساس زندگي ميكنه. البته شايان ذكر است كه تمامي واحدها هم اندازه نيستند و بعضي واحدها هم خالي از سكنه هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 2 PM |

امروز تمام راه از ونك تا اين پايين داشتم به رنگ آدمها نگاه مي‌كردم و اين چند بيت را زمزمه ميكردم كه:

چرخ كه امشب كه به كام دل ما خواسته گشتن    دامـن وصـــل تو نتـــوان به رقيبان تو هشـتن

نتـــــوان از تــو براي دل همســـايه گذشــــــتن       شـمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن

تا كه همســايه ندانـد كه تو در خانه مايي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 2 PM |

الان يك ساعته كه دارم موسيقي گوش مي‌دم. نميدونم گاهي احساس مي‌كنم اعتيادم به گوش دادن موسيقي اون هم در تنهايي داره مشكوك ميشه. ديگه سني ازم گذشته و بايد عاقل بشم كه نميدونم چرا نميشم.

باز آمدي اي آشنا تا من ز شادي پر بگيرم       آن شور و حال رفته را چون آمدي از سر بگيرم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 6 PM |

از صبح دارم فكر ميكنم واقعاً ذهن انسانها ديوانه است. نميدونم توي اين ديوانگي‌ها دنبال چه ميگردند. دنبال راه ورود به شهر عشق ميروند يا شهر منطق.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در و ساعت 11 AM |