اولين باري كه بطور جدي نيت كردم و ديوان حافظ را باز كردم اين غزل باز شد:
مسلمانان مرا وقتي دلي بود كه با وي گفتمش هر مشكلي بود
به گردابي چو ميافتادم از غم ، به تدبيرش اميد ساحلي بود .....
ادامه مطلب
اولين باري كه بطور جدي نيت كردم و ديوان حافظ را باز كردم اين غزل باز شد:
مسلمانان مرا وقتي دلي بود كه با وي گفتمش هر مشكلي بود
به گردابي چو ميافتادم از غم ، به تدبيرش اميد ساحلي بود .....
نميدونم چند نفر از شماها تا به حال قصه مسافر كوچولو را خوندين. من شخصاً از ديالوگ مسافر كوچولو با روباه خيلي لذت ميبرم. از دوست و دوستيابي حرف ميزنن. اهلي كردن آدمها به شيوهاي بسيار لطيف.
آيا واقعاً چون مغازه ای نیست که دوست بفروشه و یا جايي نيست كه آدمها دوست بخرند براي همين بيدوست موندن؟
نظر شما چيه؟
روز اول يا دوم
چند وقتي بود كه تصميم داشتم وبلاگم را تغيير بدم. واسه همين آمدم اينجا توي بلاگفا. بعضي از مطالب وبلاگ قبلي را آوردم اينجا و وبلاگ قبلي را كامل حذف كردم. بالاخره تموم شد. اگرچه هنوز اون چيزي نشده كه دلم ميخواد ولي اين نقل و انتقال هيجان زيادي در من به وجود آورده.
منتظر نگاهها و نظرات دوستان خوبم هستم. با تشكر ![]()
امروز بيست و نهم مهرماه 1386. چيزي به تولدم نمونده. احساس دوگانگي ميكنم. هميشه روز تولد برام يك چيز خاص بوده. خيلي خاص. واسه همين روز تولد اكثر دوستان و نزديكانم را به ياد داشتم. سالش را نه، ولي روز و ماهش را كاملاً. سعي ميكردم حتي يك تماس كوچولو، كارت يا هر شكلي كه ممكن بود بهشون بگم كه دوستشون دارم و به فكرشون هستم.
Tonight is one of the awful nights that I can’t tolerate and stay here. It is too hard to see you wanted to do something good for someone but unfortunately you couldn’t and now you must answer why
وقتي كه گريه كرديم گفتند: بچهاي !
وقتي خنديديم گفتند: ديوونهاي !
وقتي جدي بوديم گفتند: مغروري !
وقتي كه شوخي كرديم گفتند: سنگين باش !
وقتي حرف زديم گفتند: پر حرفي !
وقتي ساكت شديم گفتند: عاشقي !
عجب دنيايي اين دنياي آدم بزرگا !!!!!!!!!!!!!!!!!!
The way that you like it, try to complete it in it’s best way. Always there are many people that don’t have the ability to understand you, and because of that they will say: you are insane!. If they are blind don’t pay attention to what they think and say. Try to be firm, steady but kind; do the things so that they feel regretful.
امروز يه مطلب دردناك از واقعيت فرهنگ عقب افتاده ايران خواندم:
لگدمال كن تنم
بگو كه من
نه انساني كاملم
كه نيمه ايست
از بدن تو
بدنم
- من يك زنم!
جوان متدینی بود. از اینها که تعصب دارند. دلش میخواست به دیدار دختر برود. دو دل بود. استخاره کرد. بد آمد.
بعد از چند دقیقه دوباره استخاره کرد.
|
ريحان
|
در جنگل بکری آهویی و لاکپشتی مسابقه دو دادند. قرار بود دویست متر را بدوند. آهو دائماً میگفت: من آهو هستم. حتماً برنده میشوم. لاکپشت میگفت: من فقط سعی خودم را میکنم، اگرچه آهو تندتر از من میدود. امّا آهو به بردش مطمئن بود و چنان که گفتیم خیلی هم مغرور بود و به محضی که مسابقه شروع شد مثل باد رفت و به آخر خط رسید و برنده شد.
سؤال: آیا شما فکر میکنید کسی که مغرور است همیشه میبازد؟
دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. دختر لبخند زد.